پايگاه خبري "الجزيره "گفت، حزبالله لبنان ديروز بار ديگر "سيدحسن نصرالله " را بعنوان دبيركل اين جنبش و شيخ "نعيم قاسم " را بعنوان معاون وي برگزيد. خبرگزاري فارس: 25 سال پيش بزرگ ترين عمليات استشهادي توسط جوانان مقاوم و گمنام لبناني ، عليه اشغالگران آمريكايي در بيروت انجام شد. اين عمليات در ادبيات سياسي و تاريخي ايلات متحده آمريكا به «كابوس اكتبر 83» اشتهار پيدا كرد.

هدف: تفنگداران دريايي آمريكا در بيروت
در فاصلهى 800 مترى شمال باند و سالن فرودگاه بينالمللى بيروت واقع در حومهي جنوبى و محل سكونت شيعيان، ساختمان چهار طبقهى مستحكمى به طول 75 و عرض 50 متر قرار داشت. اين ساختمان كه از بتون مسلح ساخته شده بود، تا پيش از آن، محل استقرار تشكيلات اداراى "تأمين پروازهاى فرودگاه " بود كه خرداد 1361ه.ش (ژوئن1982م) در جريان تجاوز نيروهاى اسرائيل به بيروت، مورد اصابت تعداد زيادى گلولهى توپ و خمپاره قرار گرفت؛ ولى براى انهدام آن بناى عظيم و محكم، احتياج به مواد منفجرهى بسيار زيادى بود.
روز چهارشنبه 1361/6/3 ه.ش (25 اوت 1982م) وزارت دفاع آمريكا اعلام كرد: "تفنگداران دريايى آمريكا، امروز براى نخستينبار پس از 44 سال، وارد بيروت شدند تا بر خروج چريكهاى فلسطينى از پايتخت لبنان نظارت كنند. "
يك سخنگوى آمريكا گفت: "پياده شدن تفنگداران دريايى آمريكا، بدون حادثه انجام شد. "
نخستين گروه، شامل سيصد تفنگدار، با كشتىهاى آبى - خاكى وارد بندر بيروت، و در ساعت 6/30 دقيقه به وقت تهران وارد شهر شدند. بعد از ظهر همان روز نيز پانصد تفنگدار ديگر آمريكايى و پانصد و سى سرباز ايتاليايى وارد بيروت شدند.
با ورود اولين گردان تفنگداران دريايى آمريكا، كه به عنوان "نيروهاى حافظ صلح " در بيروت مستقر شدند، فرماندهى اين نيروها پس از بازديد و شناسايى ساختمان، و با توجه به استحكام آن، و اينكه از لحاظ استراتژيك داراى موقعيت بسيار خوبى بود، آنجا را براى استقرار واحدهاى فرماندهى و نيروهاى تفنگدار، بسيار عالى تشخيص داد و گروه - گروه نيروهاى آمريكايى در طبقات و اتاقهاى آن ساكن شدند.
سال 1362ه.ش (1983م)، 2100 نفر نيروى نظامى چند مليتى،متشكل از 1600 آمريكايى، 200 فرانسوى، 200 ايتاليايى و 100انگليسى در بيروت حضور فعال داشتند.
هلىكوپترهاى آمريكايى، نيروهاى تفنگدار را از عرشهى ناو "نيوجرسى " كه در سواحل بيروت مستقر بود، به كنار مقر انتقال مىدادند. با توجه به اينكه جادهاى كه از بيروت به طرف فرودگاه مىآمد، مسدود شده بود، آن منطقه از امنيت بيشترى برخوردار بود.محل استقرار نيروهاى "مارينز " آمريكا، از منطقهى "خَلدِه " در جنوب بيروت تا "عين المريسه " در بيروت غربى كه سفارت آمريكا در آنجا قرار داشت، امتداد داشت.
رابين رايت، دربارهى ورود آمريكايىها به درگيرىهاى داخلى لبنان مىنويسد:
هنگامى كه جنگى داخلى بين نيروهاى دروزى و مسيحيان فالانژ صورت گرفت و دروزىها توانستند فالانژها را از 85 درصد مناطق كوهستانى بيرون برانند و تا نزديكى مقر رياست جمهورى لبنان پيش بروند، ارتش لبنان،وحشت زده نيروهاى آمريكايى را به كمك طلبيد تا بتواند مقابل حملات نيروهاى دروز مقاومت كند و مناطق استراتژيكى را كه در حال اشغال بود، پس بگيرد. فرماندهان ارتش لبنان تاكيد مىكردند كه ارتش، حتى نيم ساعت هم نمىتواند در برابر دروزىها مقاومت كند. مَك فارلِين براى كمك به آنها اعلام آمادگى كرد.
با فرمان آماده باش، قرار بود تمام نيروهاى دريايى و هوايى آمريكايى، نه براى دفاع از يك پايگاه آمريكايى، بلكه براى كمك به ارتش لبنان، دردرگيرىها شركت كنند.
توپخانهى سنگين ناو اتمى "ويرجينيا " بيش از هفتاد شليك همزمان بر روى هدفهاى مورد نظر انجام دادند. هواپيماهاى جنگى آمريكا به پرواز در آمدند و تا آخرين دقايق پروازشان به بمباران ادامه دادند.
غمانگيزتر اين بود كه بعداً معلوم شد اين شليكها و بمبارانها، اصلاً لازم نبوده است؛ چرا كه مك فارلين و واسطههايى از عربستان سعودى يك هفته بعد، بين طرفين آتشبس درگير برقرار كردند.
با اين حادثه و دخالت در جنگهاى داخلى لبنان، آمريكا بى طرفى و اعتبار خود را از دست داد. مشاورين آمريكايى، از آن به بعد ديگر بهعنوان متحد مسيحيان تلقى مىشدند و تفنگداران دريايى هم، آن طور كه يك روزنامهى چاپ بيروت نامگذارى كرده بود "ژاندارمهاى بينالمللى در لبنان " ناميده شدند و به عنوان نشانههاى آشكارِ قدرت سياسى آمريكا، يكباره هدف حملات گروههاى متحد مسلمان قرار گرفتند.
از لحظهاى كه اين تفنگداران، در جنگ داخلى گروههاى لبنانى بى طرفى خود را كنار گذاشتند، ديگر نقش خود را به عنوان عضو سپاه بينالمللى حافظ صلح از دست دادند و اصلاً صلحى هم وجود نداشت كه آنها بخواهند و بتوانند حفظش كنند.
قدرت فيزيكى واحدهاى آمريكايى به اضافهى توپهاى سنگين ناو نيوجرسى كه گلولههاى آن "فولكس پرنده " ناميده مىشد و 2700 پوند (حدود1250 كيلوگرم) وزن داشت، در مقابل تك تيراندازان، بمبگذاران و تروريستها، بى خاصيت تشخيص داده شد.
24 روز پس از درگيرىهاى "سُوقُالغَرب " بود كه رانندهى خندان كاميون بنز، پايگاه واحد دريايى آمريكا را منفجر ساخت و تفنگداران را كه هنوز در خواب بودند، به هوا پرتاب كرد.
روز سه شنبه 1361/8/11 ه.ش (2 نوامبر 1982م)، اولين انفجار عليه حضور نيروهاى آمريكايى در لبنان روى داد. بمب كار گذاشته شده در يك اتومبيل، نزديك ساختمان مارينز منفجر شد و تعدادى غير نظامى و يك سرباز آمريكايى مجروح شدند.
جورج بال،دربارهى موقعيت نيروهاى آمريكايى در آن مقر مىنويسد:
"پايگاه تفنگداران دريايى آمريكا، جنب محل استقرار واحدهاى ارتش لبنان، نزديك فرودگاه بيروت، درست در محلى قرار داشت كه كوهستان "شوف " بر آن مشرف بود و به همين جهت بلافاصله پس از خروج قواى اسرائيلى از بيروت، تفنگداران آمريكايى ناخواسته در معرض تيراندازىهايى قرار گرفتند كه بين ارتش لبنان با فالانژيستها از يك سو، و نيروهاى دروزى و شيعيان كه از محل زندگى خود دفاع مىكردند، از سوى ديگر رد و بدل مىشد ".
بنابر اظهار منابع آمريكايى، مقر ستاد مشترك تفنگداران دريايى آمريكا در بيروت، داراى يك مركز مخابرات راه دور و يك سيستم شناسايى ليزر فوقالعاده بود. در اين ساختمان كه قبلاً جهت تأمين و مراقبت پرواز هواپيماهاى غير نظامى لبنان مورد استفاده قرار مىگرفت و اخيراً در اختيار آمريكايىها قرار گرفته بود، اين بخشها وجود داشتند:
از طبقهى همكف آن به عنوان انبار لوازم تداركاتى استفاده مىشد؛همچنين دو سالن ژيمناستيك براى ورزش و بدنسازى تفنگداران، در اين طبقه مهيا شده بود. در طبقههاى اول و دوم ساختمان، در اتاقهاى كوچك، تفنگداران به استراحت مىپرداختند. بخشى از طبقهى سوم اختصاص به درمانگاه بهدارى قواى مارينز داشت. در زاويهى جنوب شرقى طبقهى سوم، مركز تلفن، بىسيم و سيستم ارتباطات راديويى قرار داشت كه ستاد مشترك را به كليهى مواضع آمريكايى در بيروت، و همچنين ناوها و كشتىهاى مستقر در ساحل بيروت مرتبط مىساخت.
بر بالاى بام ساختمان، يك سيستم رادارى كار گذاشته شده بود كه قادر به شناسايى نقاط و به خصوص مراكز شليك و آتش بود. از پاركينگ وسيع كنار ساختمان كه غالباً نيروهاى آمريكايى در آنجا بسكتبال بازى مىكردند به عنوان باند هلىكوپترهايى كه از ناونيوجرسى برمىخاستند، استفاده مىشد. به لحاظ وضعيت رفاهى و امكانات فراهم آمده در مقر تفنگداران آمريكايى، اين ساختمان در ميان ديگر نيروهاى خارجى چند مليتى مستقر در لبنان، به "هتل هيلتونِ بيروت " معروف شده بود و سربازان آمريكايى، در اين مورد بسيار به خود مىباليدند.
اولين مورد از تلفات وارده به تفنگداران دريايى آمريكا، در ماه خرداد 1362ه.ش (ژوئن 1983م)، به فاصلهى چند روز پس از اعلام ترك بيروت از سوى ارتش اسرائيل و بالا گرفتن موج مخالفت عليه قرارداد 17مه اتفاق افتاد؛ به دنبال آن، در روز دوشنبه 7 شهريور )29 اوت) 2تفنگدار دريايى كشته و 14 تن نيز زخمى شدند و نيز در روز سه شنبه 15شهريور )6 سپتامبر)، بر اثر اصابت موشك، 2 تفنگدار كشته و 3 نفر ديگر زخمى شدند.
روز دوشنبه 1362/7/4 ه.ش، (26 سپتامبر 1983م) وزير خارجهى آمريكا گفت: "ما به اين دليل در لبنان خواهيم ماند كه نمىدانيم در آينده چه خواهد شد؛ اما ما براى تفنگداران خود در لبنان مأموريت ويژهاى در نظر داريم. "
وى هيچ اشارهاى به اين مأموريت نكرد.
*در مسير عمليات
روز شنبه 1362/7/2 ه.ش، (24 سپتامبر 1983م) خبرگزارىها اعلام كردند: "يك مقام نزديك به انقلابيون مسلمان لبنان تهديد كرد، در صورتى كه اعضاى نيروهاى مداخله گر چند مليتى مستقر در بيروت، بار ديگر مناطق مسلمان نشين بر فراز كوههاى مركزى لبنان را مورد حمله قرار دهند، يك جنگ چريكى تمام عيار عليه آنان آغاز خواهد شد و اين، اولين و آخرين اولتيماتوم است. "
روز يكشنبه 1362/8/1 ه.ش (16 محرمالحرام 1404ه.ق، 23اكتبر 1983م) در حالى كه حدود يك سال از حملهى شهيد "احمد قصير " در تهاجم شهادتطلبانه به مقر فرماندارى نظامى اسرائيل و شش ماه و پنج روز از انفجار ساختمان اصلى سفارت آمريكا در منطقهى "عين المريسه " واقع در بيروت غربى مىگذشت حادثهى ديگرى در شرف وقوع بود.
شب قبل، تفنگداران آمريكايى كه هيچگاه از عياشى و فساد دستبر نمىداشتند، در محل استقرار خود در نزديكى فرودگاه بينالمللى بيروت، با حضور تعدادى از شبه نظاميان فالانژ لبنانى، جشنى برپا كرده بودند. فواحش هديهاىِ فالانژها نيز تا نيمههاى شب به سرگرم كردن سربازان مشغول بودند.
ساعت آزادى رفت و آمد مردم عادى، از 7 صبح آغاز مىشد. يكشنبه بود و روز تعطيل هفته. شهر بيروت هنوز در خواب بود. نظاميان آمريكايى روزِ تعطيل اجازه داشتند تا ساعت 6/30 استراحت كنند. فقط تعدادى از كاركنان قسمت آشپزخانه كه وظيفهى آمادهسازى صبحانهى نيروها برعهده شان بود، و نيز چند نفر نيروى خدمات كه مسئول نظافت بودند، بيدار بودند. در روزهاى عادى، 250 تا 300 درجهدار و سرباز در ساختمان مارينز مستقر بودند؛ ولى آن روز 40 نفر از سربازان به مرخصى رفته بودند.
بعضى روزها تعدادى هواپيما كه از كشورهاى اطراف، مواد غذايى،ميوه و سبزيجات صادراتى خود را به لبنان مىفرستادند، در باند فرودگاه بينالمللى بر زمين مىنشستند؛ به همين لحاظ هر روز تعداد زيادى كاميون كوچك و بزرگ جلوى درِ اصلى ساختمان فرودگاه، به انتظار فرود هواپيما و انتقال اجناس و كالا به شهر، صف بسته بودند. اين امر براى نگهبانان آمريكايى كه در سنگرهاى خود مراقب اوضاع و هر گونه تحركى بودند، امرى عادى تلقى شده و مورد مشكوكى در آن به چشم نمىخورد.
در ساعت 6/20 دقيقه صبح، گروهبان دوم "ادى.دى فرانكو " كه مسئوليت نگهبانى از ساختمان بر عهدهاش بود، در پشت كيسههاى شنىِ بيرون ساختمانِ "گردان چترباز " با چشمان خسته و خوابآلود تردد محدود كاميونها را كنترل مىكرد.
براساس آموزشهاى داده شده، و براى رعايت احتياط به نيروهاى مارينز دستور داده بودند كه همواره به هنگام ورود به مقر، اسلحههاى خود را از فشنگ خالى كنند؛ به همين لحاظ بود كه نگهبانان درِ ورودى مقر نيز، بر روى اسلحه خود خشاب خالى گذاشته بودند.
اكثر نگهبانانى كه در آن لحظات بيدار بودند كاميونى را ديدهاند كه از جادهى فرودگاه به سمت چپ جادهى داخل پاركينگ ساختمان رفته و با سرعت كم، دوبار در محوطهى وسيع پاركينگ چرخ زده و سپس با سرعت زياد خود را به دروازهى آهنى مقر كوبيده است.
كارشناسان نظامى غربى، دربارهى اينكه: "چرا رانندهى كاميون، قبل از عمليات، دو بار در محوطهى پاركينگ روبه روى مقر، ماشين را چرخ داده و سپس حمله كرده است؟ " نظرات مختلفى ارائه دادهاند. عدهاى معتقدند كه او با اين كار قصد داشته تا بر سرعت ماشين بيفزايد. گروهى ديگر بر اين اعتقادند كه هر دو انفجار مقر تفنگداران آمريكايى و مقر چتربازان فرانسوى، بايد در يك لحظه انجام مىشده است و راننده كاميون به لحاظ اينكه كمى زودتر حركت كرده است، در محوطه چرخ زده است.
هنگامى كه كاميون، تورىهاى سيمى را رد مىكرد، تابلوى بزرگى مقابل راننده نمايان شد كه به دروازهى نصب شده و بر روى آن نوشته شده بود:
"توجه... قبل از ورود به مقر، حتماً سلاح خود را خالى كنيد ".
گروهبان فرانكو، ناگهان در مقابل خود، كاميون بزرگ زرد رنگى راديد كه رانندهى جوانِ خوش سيمايى با موها و ريشهاى مشكى و پر، درحالى كه بر سرعت ماشين خود افزوده بود، يك آن در چشمان او زل زد و در حالى كه مىخنديد، به سوى فرانكو هجوم آورد.
برخى منابع نظامى معتقدند كاميون از شب قبل در پاركنيگ سمت چپ مقر بوده است. عدهاى اين احتمال را بعيد نمىدانند كه رانندهى كاميون در صف كاميونهاى منتظر آمدن هواپيما در فرودگاه، قرار داشته و صبح زود از آنجا به مقر حمله كرده است. علت اين امر هم بازرسى كاملو دقيق خودروها در روز بود؛ و به احتمال زياد، شب گذشته، قبل از ساعت منع عبور و مرور، كاميون را با استفاده از محملى مناسب به آنجا بردهاند.
گروهبان يكمى كه در نزديكى پاركينگ قرار داشت، با ديدن كاميونى كه بر سرعتش افزوده مىشد، فرصت كرد تا به سرعت خشاب خالى را در آورده و خشابى پر روى اسلحه خويش بگذارد؛ ولى فقط توانست پنج گلوله به طرف كاميون و رانندهى آن شليك كند بلافاصله سپرهاى ماشين با بدنش برخورد كرد، ماشين از روى او رد شد و به مقر حمله برد.
كاميون مرسدس بنز زرد رنگ حامل مواد منفجره، از درِ جنوبى وارد طبقهى همكف شد و طبقات ديگر را ويران كرد. در يك لحظه انفجارى عظيم بيروت را به لرزه در آورد. دقايقى نگذشت كه ابرى سياه و غليظ،آسمان محل حادثه را پوشاند. ساختمان فرماندهى تفنگداران، در يك چشم بر هم زدن، به گورستانى دست جمعى تبديل شده بود. رانندگان كاميونهايى كه جلوى فرودگاه صف بسته بودند و غالباً پشت فرمانچرت مىزدند با شنيدن صداى وحشتآور انفجار كه موج آن زمين را لرزاند، به طرف محلى در آن سوى پاركينگ كه دود و آتش از آن برمىخاست، دويدند. آنان اولين نفراتى بودند كه به محل حادثه رسيدند؛ ولى با ديدن صحنهى وحشتناكى كه مقابل ديدگانشان بود، درجا خشكشان زده و نمىدانستند بايد چه بكنند.
سرجوخه "مارتوچى " كه شب گذشته، خسته از عياشى و شب بيدارى، به پشت بام ساختمان رفته و آنجا خوابيده بود، با وحشت از خواب پريد. او دربارهى آنچه برايش اتفاق افتاد و همين طور ديدههايش در آن لحظه، مىگويد:
"بدجورى ترسيدم. نمىدانم چى شد. در يك لحظه، انفجارى عظيم رخ داد كه مرا از خواب پراند. در اولين لحظات به چشم خود ديدم كه به يكباره سقف در وسط ساختمان بالا آمد و منفجر شد. فكر مىكردم همهى آنچه كه مىبينم در خواب است؛ ولى واقعيت داشت. پس از انفجار يك مكث لحظهاى بود و به دنبال آن ناگهان در عرض سه چهار ثانيه، همه چيز در همريخت و ساختمان به پايين فرو رفت. ما هم با سقف به پايين افتاديم. سقفبتونى روى طبقات زيرين قرار گرفت ".
"رابرت كايهون " درجهدار اهل "سَنت آنتونيو " در ايالت تگزاس، باجثهاى لاغر اندام، و با چهرهاى آفتاب زده، در روز حادثهى مقر مارينز 20سال داشت. او روز بعد از انفجار، در حالى كه از هيجان و ترس زبانش بهلكنت افتاده بود، آنچه را كه ديده بود اين گونه تعريف كرد:
"وقتى صداى انفجار را شنيدم، در پشت بام ساختمان، پشت كيسههاى شنى كه محل نگهبانى بود، دراز كشيده بودم كه ناگهان ديدم قطعات ساختمان دارند به هوا پرتاب مىشوند. در يك لحظه به ياد خدا افتادم. آن لحظه كه همهچيز را تمام شده مىديدم. بيست ثانيهاى بىحركت ماندم. رفيق من "جومارتوچى " كه كنارم دراز كشيده بود، زير آوار ماند كه او را بيرون كشيدم. همينكه از جايمان بلند شديم، فرياد هزاران نفر را شنيديم كه ناله مىكردند و كمك مىخواستند، كمك! اى خدا... كمك كنيد... ".
رابين رايت دربارهى چگونگى انفجار مقر مارينز نوشته است:
"در بامداد آن يكشنبهى ماه اكتبر 1983، در لحظاتى كه اولين اشعههاى خورشيد بامدادى سواحل درياى مديترانه در كنار لبنان را روشن مىكرد،صداى مهيبى در فضاى خواب آلود بيروت پيچيد و همه را از خواب پراند. در همان اولين لحظات، ابر غليظ قارچ مانندى كه بزرگ و بزرگتر مىشد در آسمان به چشم خورد. اين صحنه، خيلىها را به ياد انفجار عظيم "هيروشيما " انداخت.
سرهنگ "تام فينتِل " فرماندهى گردان آموزش ارتش آمريكا در لبنان، كه در آن لحظه بر روى تخت خواب خود نشسته و مشغول نوشيدن قهوهى داغ بود، از آن سوى شهر صداى انفجار را شنيد. اولين چيزى كه در ذهنش گذشت، اينبود كه با خود گفت: حتماً سورىها يكى از موشكهاى جديدِ زمين به زمين "اِس.اِس.21 " روسى خود را شليك كردهاند. او با عجله به بالكن رفت و از آنجا دود سياهرنگى را در دور دست ديد و بوى نامطبوعى را حس كرد. او وحشت كرده بود؛ ولى هنوز نمىدانست كه انفجار در كجا اتفاق افتاده است. او مىگويد من از شدت ضربه و صداى انفجار از رختخواب بيرون پريدم و با وجودى كه دو سال بود در لبنان به سر مىبردم، ترس و هيجان سراپاى وجودم را فرا گرفت ".
آنچه مهم است، اين بود كه بر اثر انفجار عظيم، رانندهى كاميون كه چاشنى را زده بود پودر شد و به هيچ وجه اثرى از او بر جاى نماند؟ همچنين تمامى قسمتهاى موتور ماشين بنز كه از فلز محكمى ساخته شده بود، تكهتكه شد. ظاهراً آمريكايىها بعدها توانستند مشخصات ماشين را شناسايى كنند و حتى صاحب اصلى آن را هم بيابند؛ ولى اين مسئله، موفقيت چندانى براى آمريكاى زخم خورده به حساب نمىآمد.صاحب ماشين، براساس اسناد و مدارك موجود ثابت كرد كه چند روز پيش از آن، كاميون توسط فردى با مشخصات موجود كه به احتمال زياد جعلى بوده، از او خريدارى شده است.
در گزارش كارشناسان سازمان "اف.بى.آى " اعلام شد كه اين انفجار، قوىترين انفجار غير اتمى جهان از زمان جنگ دوم جهانى بوده است. كارشناسان مواد منفجره گفتند كه كاميون حامل 12000 كيلوگرم ماده منفجره معادل 10 تن ديناميت بودهاست. همين كارشناسان بعداً نظر خود را اين گونه اصلاح كردند كه: "حداقل 12000 كيلوگرم بوده است ".
برخى منابع، مواد مورد استفاده در اين عمليات را "سى - 4 " اعلام كردند. بعضى ديگر مقدار مواد را از 1000 كيلو به بالا تشخيص دادند؛ ولى آنچه پس از انفجار در محل حادثه به چشم مىخورد، حفرهاى عظيم به عمق بيش از 4متر و قطر 16 متر بود.
"ويكتور اِستروفسكى " از مأمورين سابق اطلاعاتى سازمان "موساد "، پس از فرار از اسرائيل، در كتاب خاطرات خود به نام "راه نيرنگ " مدعى شدهاست كه موساد پيش از حمله به مقر تفنگداران آمريكايى، توسط جاسوسان و خبرچينان خود اطلاعات كاملى به دستآورده بود كه به دلايلى، از انتقال آن به فرماندهان آمريكايى خوددارى كرده است. با توجه به اين ادعا كه موساد از حملات نيروهاى مهاجم آگاهى داشته است، اين سؤال پيش مىآيد كه "چرا تاكنون نيروهاى اطلاعاتى و دستگاه عظيم موساد موفق نشدهاند حداقل يكى از حملات شهادتطلبانه عليه مقرهاى فرماندهى و پايگاههاى اسرائيلى را، از قبل شناسايى كرده و با آن مقابله كنند؟ "
استروفسكى اين گونه ادعا مىكند كه از آماده سازى كاميون و جاسازى مواد منفجره اطلاع دقيق داشتهاند؛ حال اينكه چرا با وجود اين اطلاعات ادعايى، آمريكا هنوز نتوانسته است گروه يا فرد خاصى را بهعنوان عاملين اين حادثه معرفى كند، جاى بسى تعجب دارد.استروفسكى نوشته است:
"يكى از خبرچينهاى ايستگاه موساد در بيروت، آدم خردهپايى بود كه براى پليس محلى جاسوسى مىكرد و روابطى با يك گاراژ محلى داشت. اين گاراژ، متخصص ايجاد جاسازى مخفى در اتومبيل براى قاچاق كردن اشياء بود. در آن هنگام بسيارى از سربازان و افسران اسرائيلى، دستگاههاى ويدئو و سيگار را بدون پرداخت ماليات از لبنان به اسرائيل قاچاق مىكردند. در اسرائيل از اين نوع كالاها بين 100 تا 200 درصد ماليات گرفته مىشود و درنتيجه اين كار نظاميان اسرائيل سرا پا منفعت بود. موساد اطلاعات حاصل از اين فرد را در اختيار پليس نظامى اسرائيل مىگذاشت تا جلوى اين قاچاق اجناس گرفته شود. "
در تابستان سال 1362ه.ش (1983م) اين خبرچين به موساد گفت: كه مسلمين شيعهى لبنان در حال تغيير دادن كاميون مرسدسى در اين گاراژ هستند و فضاهايى در آن پديد مىآورند كه مىتواند محل قرار دادن بمب باشد. او گفت: كه فضاى ايجاد شده، از محلى كه براى يك بمب معمولى تعبيه مىشود بسيار بزرگتر است؛ بنابراين، هدف آنها بايد بسيار بزرگ باشد. موساد مىدانست تعداد چنين هدفهاى بزرگى بسيار معدود است و يكى از اين هدفهاى بزرگ، مسلّماً مجتمع قرارگاه نيروهاى ايالات متحده بود.
اينك اين سؤال وجود داشت كه آيا بايد آمريكايىها را دربارهى اين جريان به خصوص مسئلهى كاميونِ توصيف شده هشيار كرد يا نه؟
گرفتن اين تصميم امر مهمى بود و ايستگاه بيروت آن را به تلآويو محول كرد. در آنجا "آدمونى " رئيس وقت موساد تصميم گرفت به دادن يك هشدار كلى به آمريكايىها قناعت شود؛ هشدارى مبهم دربارهى اينكه اسرائيلىها دلايلى در دست دارند كه كسانى قصد دارند عملياتى عليه آمريكايىها انجام دهند. اما اين نوع هشدار آنقدر كلى بود كه چيزى در بر نداشت و به اين مىمانست كه وضع هوا را به آمريكايىها اطلاع داده باشند. احتمال نمىرفت اين هشدارِ به خصوص، هيچگونه افزايش اقدامات امنيتى را سبب شود. طى شش ماههى قبل از دريافت اين گزارش، حدود يك صد بار در مورد اتومبيلهاى منفجر شونده هشدار داده شده بود، يك هشدار اضافى سبب هيچگونه احتياط بيشتر يا اقدامات امنيتى افزونتر نمىشد.
آدمونى در امتناع از دادن اطلاعات خاص در مورد كاميون به آمريكايىها، گفت: "نه، ما به لبنان نرفتهايم كه آمريكايىها را حفظ كنيم. آنها خودشان كشور بزرگى هستند. فقط اطلاعات معمولى برايشان ارسال كنيد ".
اما در عين حال به كليهى تأسيسات اسرائيلى اطلاع داده شد در آمادگى ويژه باشند.
ساعت شش و بيست دقيقه صبح 23 اكتبر 1983م يك كاميون مرسدس بزرگ به فرودگاه بيروت نزديك شد. به راحتى از مقابل پستهاى نگهبانى اسرائيلى در همان نزديكى گذشت. از يك محل بازرسى ارتش لبنان رد شد. و به طرف پاركينگ پيچيد. يك تفنگدار دريايى با علامت سوت، سرعت گرفتن كاميون را اطلاع داد؛ اما قبل از اينكه بتواند كار ديگرى بكند، كاميون غرشكنان به طرف مدخل ساختمان چهار طبقهاى كه محل سكونت گردان هجده تفنگداران آمريكايى و از بتون مسلح مقاوم در برابر حملات هوايى ساخته شده بود، حركت كرد. دروازهى آهنى را ويران ساخت، يك پست نگهبانى را كه از كيسههاى شن فراهم آمده بود در هم كوبيد، از يك مانع ديگر گذشت. سينهاش را به ديوارى از گونىهاى شن كه در برابر سرسرا قرار داشت كوبيد، و آنگاه باچنان نيروى مهيبى منفجر شد كه ساختمان مستحكم را به ويرانهاى مبدل ساخت.
چند دقيقهى بعد از آن، كاميون ديگرى به قرارگاه چتربازان فرانسوى كه در حدود دو مايلى قرارگاه آمريكايىها قرار داشت، برخورد كرد و انفجار آن به حدى بود كه كل ساختمان را ويران كرده و 58 فرانسوى را كشت.
از بين رفتن 241 تفنگدار دريايى آمريكا كه اكثراً در خواب بودند، طى يك روز، تلفاتى بود كه از هنگام تهاجم عيدِ "تِت " كه در1346/10/23 ه.ش (13 ژانويه 1968م)، در حين جنگ ويتنام رخ داد و246 كشته به جا گذاشت، سابقه نداشت.
... در قرارگاه موساد از اينكه ما هدف حمله نبودهايم، نفس راحتى كشيديم. تا آنجا كه به موساد مربوط بود، اين جريان حادثهاى جزئى ارزيابى مىشد كه ما در مورد آن تا حدودى سهلانگارى كرده بوديم؛ اما بايد جريان را به كسى نمىگفتيم. مسئله اين بود كه چنانچه جريان را افشاء مىكرديم، ردّ آن را مىگرفتند و عاملمان كشته مىشد. آنگاه دفعهى بعد، چنانچه نوبت حمله كردن بهخود ما بود، خبر نمىشديم. در اين صورت آمريكايىها چه مىگفتند؟ لابد شانهاى بالا انداخته و مىگفتند: "اسرائيلىها در لبنان فضولى كرده و خودشان راقاطى جريان كردند. اين هم سزايشان ".
*تلفات اشغالگران
دربارهى تلفات و كشتههاى نظاميان آمريكا در انفجار مقر مارينز، از سوى منابع غربى و عربى اظهار نظرهاى متفاوتى ارائه شده است. بعضى منابع غير رسمىِ لبنانى مدعى هستند كه جداى از كشتههاى آمريكايى، تعدادى از نيروهاى شبه نظامى فالانژيست در اين حادثه كشته شدهاند كه "حزب كتائب " (فالانژيستها) از اعلام آمار تلفات خود امتناع كرده است؛ همچنين گفته مىشود تعدادى از زنان روسپى نيز كه براى سرگرمى سربازان آمريكايى آمده بودند، جزو كشتهها بودهاند. دكتر "سعد ابوديه " كشتههاى آمريكايى را 239 نفر، مجروحين را75 نفر و مفقودالاثرها را 30 سرباز ذكر كرده است. مجله "الَوحَده " چاپ لبنان، تلفات آمريكا را 241 كشته و 105مجروح عنوان كرده است.
"جبههى مقاومت ملى لبنان " در كتاب "العمليات الاستشهاديه " آوردهاست:
"با مرگ چند مجروح اين حادثه در بيمارستانى در آلمان غربى [چند روز پس از عمليات ]كشتهها بالغ بر 260 نفر و مجروحين نيز 30نفر بود كه عدهاى از آنها تا ابد فلج شدهاند و در حال حاضر در آسايشگاه معلولين در آمريكا به سر مىبرند. "
"روبرت فيسك " در كتاب "وَيلات وطن " نوشته است:
"براى آمريكا اين تلفات 241 تفنگدار خيلى عظيم بود. حتى در جنگ ويتنام در عرض يك روز اين تعداد كشته نداده بودند... پيرمرد مسنّى كه در نزديكى مقر، دكهى آب ميوه فروشى داشته است، نيز جزو كشته شدگان بود ".
"جوون كوولى " خبرنگار آمريكايى در كتاب خود "الَحِصاد " تعداد كشتگان آمريكايى را 245 نفر ذكر كرده است. "روزنامه جمهورى اسلامى " چاپ تهران، از قول تلكس خبرگزارىهاى خارجى نوشت:
"بر اثر آتش سوزى در انبار مهمات نيروهاى آمريكايى، تعداد تلفات افزايش يافت و عمليات نجات با مشكل روبهرو شد ".
"رابين رايت " در "الغَضَبالمُقَّدس " اين گونه آورده است:
"بيشتر سربازان در رختخوابهايشان زير آوار ماندند و كشته شدند؛ چون ساختمان به تلى از خاك و قطعات سيمان و ميلههاى خميده و شكسته تبديل شده بود. چند نفر هم شانس آوردند كه از پنجره به بيرون پرتاب شده بودند...پس از آنكه گروه نجات يك هفته تمام در زير خروارها خاك و بتون به دنبال افرادى كه احتمالاً زنده ماندهاند مىگشتند و غالباً هم با احتياط و ابزار آلات سبك اين جستجو را انجام مىدادند تا به زنده ماندگان احتمالى آسيبى نرسد، به ناچار عمليات جستجو متوقف شد و بقيهى مفقودين را جزو كشتهشدگان منظور كردند و اين احتمال داده شد كه اينها هم مثل رانندهى كاميون، به پودر تبديل شده باشند. در پايان عمليات، آمار كلّىِ از بين رفتگان متعلق به پايگاه آمريكايى مارينز 241 نفر اعلام شد. "
"جورج بال " در كتاب "خطا و خيانت در لبنان " دربارهى خسارات آمريكا طى حضور نيروهاى نظامىاش در لبنان، مىنويسد:
"حدود 300 تفنگدار دريايى خود را از دست داديم. 1800 تفنگدار دريايى به مدت 18 ماه در شرايطى زندگى كردند كه بى دفاع، در كنار آتش قرار داشتند. بيش از 22 ماه يك ناوگان آمريكايى همراه 30 هزار ملوان و پرسنل دريايى و حدود 100 هواپيما در عرشهى ناوهاى هواپيما بر، دور از ساحل لبنان،در حالت آماده باش كامل منتظر بودند كه چه موقع هدف حملات انتحارى قرار مىگيرند. تعداد بىشمارى از دروزىها، شيعيان و سربازان و غير نظاميان سورى و لبنانى، به وسيله توپها و هواپيماهاى مستقر در ناوگان آمريكا كشته شدند.روزى هم كه سرانجام لبنان را ترك كرديم، نه تنها هيچ چيز به دست نياورده بوديم، بلكه بهاى سنگينى نيز براى اين اقدام پرداخته، قدر و منزلت خود را از دست داديم و شهرت آمريكا را به عنوان كشورى كه از عقل سليم پيروى مىكند. لكهدار كرده بوديم ".
جورج بال، در بخشى ديگر از كتاب خود، تعداد كشتهشدگان آمريكايى در مقر مارينز را ذكر كرده و مىنويسد:
"طى انفجار يك كاميون حاوى بمب، پايگاه تفنگداران ما، در كنار فرودگاه بيروت منهدم شد و265 نفر از آنها به قتل رسيدند. "
*تحليلي از عمليات مارينز
رابين رايت " در شرح و تحليل حملهى شهادتطلبانه به مقر مارينز مىنويسد:
"خيلى زود معلوم شد كه عمليات چه قدر درست و بىعيب و نقص طراحى شده است. ستوان "هُشام جابر " افسر لبنانى رابط در مقر تفنگداران دريايى آمريكا، گفت: براى طراحى عملياتى از اين نوع، داشتن اطلاعات بسيار زيادى لازم است. آدم بايد از وضع ساختمان اطلاع كافى داشته باشد و بداند كه قسمت آسيب پذير آن كجاست و نيز بايد بداند كه نگهبانى ساختمان به چهصورت و طبق چه برنامهاى است. علاوه بر اينها بايد بداند كه عبور از موانع خيابانى چيده شده بر سر راه وسايل نقليه، كه ارتش لبنان در اطراف مقر آمريكايىها تعبيه كرده بود، به چه صورت امكانپذير است و نيز بايد بداند كه سربازان روزهاى يكشنبه ديرتر از خواب بيدار مىشوند. با اين حساب، معلوم مىشود كه رانندهى خندان و از جان گذشتهى كاميون، به طور اتفاقى و از طريق بخت و اقبال نبوده كه توانسته است خود را تا درِ ورودى ساختمان مقر برساند. "
برخلاف تحليلها و تصورات رابين رايت، براى شناسايى ساختمان و نقاط ضعف آن، نياز به تلاش چندان زيادى نبوده است؛ چون اين ساختمان پيش از آنكه مقر نيروهاى مارينز باشد، مركز كنترل پروازهاى فرودگاه بيروت بوده و مسلماً افراد زيادى در آنجا رفت و آمد داشتهاند و به همين لحاظ كسب اطلاعات دربارهى آنجا بسيار مشكل نبوده است.گذشته از آن، وقتى كسى طرح حمله با كاميون محتوى هزاران كيلو مواد منفجره به چنان مقرى را مىريزد، چندان نيازى ندارد كه مكانهاى اصلى و تجمع نفرات را بداند؟ چرا كه همهى ساختمان بر سر ساكنان آن ويران شد و جاى امن و دور از انفجارى باقى نماند.
يكى از مهمترين عوامل در موفقيت اين عمليات، اصل غافلگيرى بود. نيروهاى آمريكايى كه تا آن روز مغرورانه و وحشيانه گلولههاى توپ عظيم ناو نيوجرسى را بر سر مردم لبنان مىكوبيدند، همواره خود را برترين قدرت نظامى مىدانستند و به هيچ وجه انتظار نداشتند و در تصور و خيالشان هم نمىگنجيد كسى جرأت چنين حملهاى به نيروهاى نظامى آمريكا را داشته باشد. البته اين تصور نسبت به گروههاى غيراسلامى كاملاً صحيح بود. مثلاً پس از انفجار مارينز، بسيارى از احزاب كمونيستى وابسته به شوروى سابق، كه با وارد آمدن اين ضربهى بسيار سنگين بر قواى آمريكا در لبنان، خود را در معرض اتهام مىديدند،خيلى سريع عدم هر گونه اطلاع و يا ارتباطى با اين حمله را اعلام كردند تا مبادا مورد خشم و غضب ابر قدرت غرب قرار گيرند.
ساعتى پس از انفجار، مردم متعجب و سراسيمه بدان سو شتافته بودند. به دليل حضور شيعيان در مناطق جنوبى آنان اولين نفرات بودند كه به آنجا رسيدند و سربازان عياش آمريكايى را كه تا روز قبل در كوچه و خيابان به اذيت و آزار مردم مىپرداختند، در اوج خفت و ذلت ديدند و لبخند شادى بر لبانشان نقش بست. در آن ميان، ديدگان متعجب جمعيت متوجه يكى از روحانيون اهل سنت شد كه به روى سقف يكى از آمبولانسهاى صليب سرخ، كه در نزديكى مقر ويران شده ايستاده بود، رفت و با شور و شوق فراوان،خطاب به كماندوهاى آمريكايى كه اطراف مقر را محاصره كرده و يا ميان آوار به دنبال اجساد تكه تكه شدهى همقطاران خود مىگشتند، با صداى بلند و رسا گفت:
آهاى آمريكايىهايى كه هر روز براى ما در تلويزيون ناوهايتان را نشان مىداديد و توپهاى عظيم نيوجرسى را به رخ ما مىكشيديد و ملت ما را از آنها مىترسانديد، سرانجام خداوند توپى برسرتان كوبيد كه به هيچ وجه قوىتر و كوبندهتر از آن را پيدا نخواهيد كرد. و اكنون، اين ما هستيم. مردمى كه با گلولهها و توپهايتان بر سرشان مىكوفتيد! اين ماييم كه شما را مسخره مىكنيم و حقيرتان مىدانيم.... و حالا اين شماييد كه در اوج ذلت هستيد... "!
با پخش خبر انفجار مقر آمريكايىها، مردم ستم كشيده بيروت و به خصوص مسلمانان، شادمان و خوشحال اين ضربه عظيم را بر پيكر جنايتكاران "يانكى " تبريك گفتند؛ و اين همه، در حالى بود كه كماندوهاى آمريكايى، وحشتزده و ديوانهوار، ميان سقف فرو ريخته و مكانهايى كه زمانى اتاق استراحت سربازان بود، بدنهاى له شده و قطعات آنان را بيرون مىآوردند. سگهاى آموزش ديدهى ارتش نيز وارد عمل شدند و ميان ويرانهها بو مىكشيدند و جستجو مىكردند. به قدرى بدنها تكه تكه و پخش شده بودند، كه سگها هم گيج شده بودند كه سراغ كدام بروند. در آن ميان، نكتهاى بر سر زبان مردم بيروت كه ناظر تلاش كماندوها و سگهايشان بودند، جارى و همهگير شد، آنها مىگفتند:
"هيچ نيازى به سگهاى آموزش ديده نيست. هر جا برگى از مجلههاى مبتذل و شيشههاى مشروب ديديد، سريع آنجا را بگرديد و مطمئن باشيد كه چند سرباز آمريكايى اطراف آن پيدا خواهيد كرد "!
پس از انهدام مقر مارينز، آمريكا نيروهاى باقىماندهى خود را كه در حالتى عصبى و روانى به سر مىبردند، به ناو "آيزنهاور " منتقل نمود و ناونيوجرسى را در خليج لبنان متمركز كرد و نيروهايى هم در اطراف مقر منهدم شده قرار داد تا خبرنگاران و عكاسان غريبه نتوانند به آنجا نزديكتر شوند. در تشكيل اين كمر بند امنيتى و حفاظتى، تعداد زيادى از نيروهاى مارونىِ ارتش لبنان نيز كمك كردند؛ همچنين تعدادى از نيروهاى وحشتزده و هراسان ايتاليايى جزو نيروهاى حافظ صلح در حفاظت از مقر ويران، به آمريكايىها كمك كردند.
مجروحين حادثه، كه تعدادشان از كشتهها كمتر بود، به وسيلهى هلىكوپترهايى كه در باند پرواز، واقع در پاركينگ به زمين نشسته بودند و چرخش پروانههايشان بوى تعفّن و دود را به اطراف مىپراكند، به ناو هواپيما بر "كِنِدى " منتقل شدند و از آنجا، بلافاصله با هواپيما به "بيمارستان نيروى هوايى انگليس " در كشور "قبرص " انتقال پيدا كردند.اين بيمارستان، جهت مداواى اوليه و كارهاى اورژانسى براى مجروحين انفجارات بيروت، به حال آماده باش در آمده بود. جالب اين بود كه چنان وحشت و هراس در آنها اثر گذاشته بود، كه آمريكايىها به هيچوجه حتى حاضر نشدند مجروحينشان را به "بيمارستان آمريكايى بيروت " ببرند.
يكى از شاهدان حادثه، كه همراه نيروهاى امدادگر صليب سرخ و "سازمان دفاع غير نظامى " براى كمك به مجروحين، در محل انفجار حضور پيدا كرده بود، مىگويد:
يكى از مجروحين آمريكايى را كه لباس نيروهاى مارينز بر تن داشت و بر اثر انفجار، جراحات زيادى برداشته و چندان هم به هوش نبود، به سرعت داخل آمبولانس گذاشتيم. ناگهان متوجه شديم كه كماندوى آمريكايى،وحشتزده و با چشمانى كه از ترس گرد شده بودند، به عكس كوچكى از امام خمينى كه به شيشهى داخل آمبولانس چسبيده بود، اشاره كرد و با داد و فرياد گفت: "نه... نه... من سوار اين آمبولانس نمىشوم... مرا پياده كنيد... اين بلا را او به سرِ ما آورد... او ما را كشت... " و از آمبولانس پياده شد ".
سازمان دفاع غيرنظامى لبنان، با صدور اطلاعيهاى در راديو و تلويزيون، از صاحبان لودر، بلدوزر و جرثقيل، خواست تا براى كمك به عمليات نجات، به محل انفجار بشتابند.
تنها دو روز بعد از انفجار، بوى تهوعآورِ باقى ماندهى اجساد در ميان آوار ساختمان، به قدرى وحشت آور شده بود كه ماسكهاى مخصوص ميان نيروهايى كه در عمليات نجات شركت داشتند توزيع شد. به نگهبانانى كه در اطراف سيمهاى خاردار و تورىهاى كشيده شده نگهبانى مىدادند دستور اكيد داده شد كه به طرف هر كس كه به در اصلى مقر نزديك شد، تيراندازى كنند.
بعد از عمليات، بحثهاى مختلفى پيرامون چگونگى آن، در مطبوعات و مراكز تحقيقى و پژوهشى پيش آمد. بعضى اطلاعات و معلومات اشاره داشتند كه كاميون از صبح زود در مكانى نزديك به محل انفجار قرار داشته است و راننده و طراحان اصلى حمله، بسيار دقيق از وضعيت طراحى و مهندسىِ ساختمان اطلاع داشته، و اين اطلاعات را يك هفته قبل از عمليات به دست آورده و تكميل كردهاند.
يكى از نكات مهم در اين انفجار، كه كارشناسان آمريكايى را بيشتر از ديگران به خود مشغول داشته بود، چگونگى موفقيت راننده در گذر از پستهاى بازرسى ارتش لبنان و آمريكا، در رساندن خود به مقر بود.
تحليل ديگر پيرامون عمليات، اين بود كه راننده، فقط نقش هدايت كاميون را به طرف هدف بر عهده داشته و به محض ورود به مقر، توسط گروهى كه در نزديكى محل حادثه مستقر بودهاند، به وسيله دستگاه كنترل از راه دور و بىسيم، چاشنى اصلى زده و كاميون منفجر شده است.
دلايل بسيارى بر رد اين تحليل و ادعا وجود دارد كه مهمترين آن مىتواند اين باشد كه با وجود دستگاههاى مخابراتى بسيار زياد و سيستمهاى پيشرفتهى بىسيم كه آمريكا در اطراف ساختمان قرار داده بود استفاده از دستگاه بىسيم براى زدن چاشنى، امرى بسيار ضعيف مىنمايد؛ چون اين امكان زياد بود كه تداخل امواج راديويى مانع از سرعت عمل چاشنى شود.
تحليل ديگرى نيز در اين باره وجود دارد مبنى بر اينكه رانندهى كاميون، براى اجراى اين حمله يك دورهى آموزشى ديده و خود را براى چنين روزى آماده كرده است كه پس از انفجار، مادهى "هيكسوژن " بدن او را به طور كامل از بين برده است.
بعد از عمليات
بلافاصله پس از انفجار مقر مارينز، جوّ رُعب و وحشت بر روحيهى نيروهاى خارجى حاضر در لبنان، به خصوص آمريكايىها سايه افكند. از آن روز به بعد، گزارشها و تهديدهاى مكررى دربارهى كاميونهاى بزرگى كه به سرعت در حركت بودند، و رانندههايشان لبخند بر لب داشتند، به نيروهاى مداخلهگر مىرسيد و آنها را در كابوس مرگ فرو مىبرد.
نيروى دريايى آمريكا، تشكيلات خود را به پناهگاههاى زيرزمينى منتقل كرد و بعضى از تفنگداران را هم در كانتينرهايى كه با كيسههاى پراز شن استتار شده و به صورت سنگر در آمده بودند، مخفى كرد.
در نزديكى مقر مارينز، بر ويرانههايى كه تا چندى پيش سرفرماندهى نيروهاى تفنگدار دريايى آمريكا در بيروت بود، بر روى تابلويى چوبى، به رنگ سرخ نوشته شده بود: "نزديك نشويد، محل جنايت "!
در همان اولين ساعات پس از انفجار، كارشناسان و متخصصان تخريب و انفجارات به آنجا شتافتند و خيلى سريع به جمعآورى همهى قطعات هر چند بسيار كوچك ماشين مهاجم پرداختند؛ بلكه به سرنخى دست پيدا كنند.
پس از حمله به مقرهاى آمريكايى و فرانسوى، رعب و وحشت عجيبى بر ديگر نيروهاى خارجى حاكم شد. در جادهاى كه از منطقهى شيعيان جنوب بيروت مىگذشت و به فرودگاه و مقر مارينز منتهى مىشد، نيروهاى ايتاليايى و انگليسى بيمارستانى بر پا كرده بودند كه برخى نيروهاى مسلمان به هنگام درگيرى، از آنجا امكانات پزشكى مىگرفتند. هر گاه مسئولين بيمارستان از ارائهى خدمات پزشكى ممانعت مىكردند، نيروهاى مسلمان با تبسمى معنا دار خطاب به آنان مىگفتند:
دوست داريد مثل آمريكايىها، يك ماشين برايتان هديه بفرستيم؟
آنها نيز بى درنگ پاسخ مىدادند: "نه... نه... هر چه مىخواهيد ببريد... فقط ماشين نفرستيد. "
با گذشت چهار روز از حادثهى مرگبار، عمليات روانى و ايجاد ترس و ناامنى در ميان نيروهاى آمريكايى، همچنان ادامه داشت و آنان را دچار ناراحتىهاى روانى و عصبى مىكرد.
سحرگاه روز پنجم،اين شايعه قوت گرفت كه يك كاميون حامل مواد منفجره، در حال حركت به طرف يكى ديگر از مراكز تجمع نيروهاى آمريكايى در اطراف فرودگاه بيروت است. بلافاصله تفنگداران دريايى،وحشتزده و مبهوت، به حال آماده باش در آمدند؛ به دنبال آن، گروههاى گشت مشترك ارتش لبنان و آمريكا، در اول جادهى فرودگاه بهگشتزنى پرداختند و با ايجاد پستهاى ثابت بازرسى، كليه اتومبيلها و به خصوص كاميونهايى را كه در آن جاده در حال تردد بودند، مورد تفتيش و كنترل دقيق قرار دادند. اين چندمين بارى بود كه نيروهاى آمريكايى، با پخش چنين شايعاتى، هراسان به خارج از پايگاههاى خود هجوم مىبردند.
از نيروهاى غربى، فقط ايتاليايىها در منطقه شيعه نشين "برج البراجنه " مقر داشتند كه برخورد آنان با مردم نسبت به آمريكايىها خيلى بهتر بود. به همين دليل هيچ گونه عملياتى عليه آنان انجام نشد؛ به جز چند مورد حمله براى تصاحب سلاح و مهمات.
بازتاب عمليات
پس از حمله به مقر مارينز، وزارت خارجه و تجّار آمريكايى، به منظور مقابله با تهديدات فزاينده عليه آمريكا در كشورهاى مختلف، يك گروه موسوم به "شوراى مشورتى و امنيتى ماوراء بحار " تشكيل دادند.اين گروه كه در گزارش راديو آمريكا از آن به عنوان گروه ضد تروريستى ياد شده بود، قصد داشت با تبادل اطلاعات، از حمله به سفارتخانههاى آمريكايى و شركتهاى خصوصى اين كشور پيشگيرى نمايد.
انفجار مقر مارينز، بسيارى از طرحها و برنامههاى آمريكا براى دخالت هر چه بيشتر در لبنان را به هم ريخت، و بسيارى از تحليلگران و صاحبنظران را به اعتراض عليه سياستهاى سردمداران سياسى آمريكا واداشت. رابين رايت در گزارش خود دربارهى اين عمليات مىنويسد:
"اين حمله، اعتراض و مخالفتى بود بس عجيب و وحشتناك با سياستهاى آمريكا و نيروهاى چند مليتى. يك بار ديگر مقاومتى كه دستكم گرفته شده بود، اوضاع را كاملاً وارونه كرد. اكنون فقط اين سؤال مطرح بود كه چه زمانى نيروهاى چند مليتى از لبنان خارج خواهند شد؟
...اقدام انتحارى، ديگر يك حادثهى محدود و كم دامنه نبود؛ بلكه در حكم يك جنبش بود كه در مقابله با آن، نه از دستگاه سازمانهاى اطلاعاتى و نه از بر جستگان و نخبگانِ نظامى ابرقدرت دنياى آزاد، كارى ساخته بود... "
"جورج بال " دربارهى زمينه سازان اين حادثه مىنويسد:
"تصميم ابلهانهى حكومت ريگان در اعزام تفنگداران آمريكايى به سرزمين پركينه و نفرتِ لبنان، نتيجهاى بسيار اسفانگيز در انفجار مقر مارينز به بار آورد. "
روزنامهى "پِراودا " ارگان "حزب كمونيست " شوروى سابق، پس از اين حادثه نوشت:
"پاييز گذشته كه تفنگداران دريايى آمريكايى به بيروت اعزام شدند، قرار بود براى يك مدت محدود به منظور جدا نگه داشتن طرفهاى درگير در لبنان عمل كنند؛ لكن اكنون اين تفنگداران وارد جنگ شده و شهرهاى لبنان را با موشك و گلوله زير آتش گرفتهاند.
داستان ويتنام بار ديگر در لبنان شروع به شكل گرفتن كرده است.نيروهاى آمريكايى، روز به روز عميقتر درگير جنگ در كوههاى لبنان [مناطق مسلماننشين] شدهاند و ژنرالها، آزادى بيشترى براى كشتار پيدا كردهاند... "
دولت واشنگتن در اولين ساعات، سعى كرد در مقابل كشتار تفنگداران دريايىاش عكسالعمل تندى نشان دهد. رونالد ريگان،رئيسجمهورى آمريكا، در حالى كه سخنانش از شبكهى سراسرى تلويزيونى پخش مىشد خطاب به گروهى از خبرنگاران گفت:
"مسببين اين حادثه بايد انتقام پس بدهند و پس خواهند داد. ما نبايد اجازه دهيم كه جانيان بينالمللى و مزدوران آدمكش آنها، صلح و امنيت را بهخطر بيندازند... ما هرگز نبايد بگذاريم كسانى كه خواهان خروج ما از لبنان هستند، كنترل اين منطقهى حياتى را دوباره در دست بگيرند ".
ژنرال "جان ويسى " فرمانده كل نظامى آمريكا در منطقه، اخطار كرد:
"كسانى كه باعث و بانى اين حادثه در مقر سپاه صلح بودهاند، از انتقام مصون نخواهند ماند... ".
"ملك فهد " پادشاه عربستان، اين عمليات را به عنوان يك اقدام بيهوده محكوم كرد و گفت:
"اين حادثه براى ما دردناك بود؛ همه از تلفات آمريكايىها و فرانسوىها آگاهيم و اميدواريم قدرتهاى بزرگ درك كنند كه اين انفجارات، مبيّنِ يك اقدام شخصى است ".
در آمريكا، جستجو براى يافتن عاملين انفجارها، در هر جا به روال خودش ادامه داشت. در كنگره، و در وزارت دفاع، تحقيقات رسمى روى ساختار فرماندهى نظامى و تدارك امنيتى و حراستى مقر تفنگداران، در جريان بود.
در گزارش كنگرهى آمريكا، بيشترين مسئوليت را متوجه سرهنگ "تيموتى جى.گرانتى " فرماندهى نيروهاى مارينز دانسته بودند؛ زيرا تداركات امنيتى مقر ناكافى بوده و اشتباهات بزرگى از نظر موقعيت مكانى محل و همچنين سلسله مراتب فرماندهى وجود داشت.
در بررسىها، اين نظر غلبه داشت كه هيچ گونه پيشبينى و تداركات امنيتى، حراستى نمىتواند جلوى كسى را كه از جانش گذشته است و مىخواهد عمليات انتحارى (شهادتطلبانه) انجام دهد، بگيرد. نه تحقيقات و بررسىهاى آمريكايىها و نه تلافىجويىهاى فرانسوىها و اسرائيلىها، هيچ كدام به نتيجهاى نرسيد. آمريكايىها به اين قناعت كردند كه واقعيت را بپذيرند و به جستجوى عوامل حادثه بپردازند. "رابين رايت " دربارهى مقصرين و عوامل انفجار مارينز مىنويسد:
مقصرها و افراد مشكوك در درون ارتش شناخته شدند و براى آنها مجازات و تنبيهاتى در نظر گرفته شد؛ ولى اين اقداماتِ داخلى و مقطعى، خود دليلى بر اين امر بود كه ايالات متحدهى آمريكا و همفكران غربىاش، هنوز ابعاد اين پديدهى جديد را نشناختهاند.
... سرگرد باب جُردن يكى از مجروحين حادثه با لباسكار خونآلودش، انبوه تير آهنهاى خم شده و قطعات خرد شده بتون را كه دقايقى پيش از آن، محل زندگى و كار يك واحد نيروى دريايى بود، كنار مىزد. جردن،با خشمى تبديل شده به بغض گفت:
چنين حمام خونى بعد از جنگ ويتنام نديدهام. در حقيقت اين بزرگترين فاجعه براى ارتش آمريكا بعد از جنگ ويتنام بود.
ادامه دارد
به قلم: حميد داوود آبادي
ويژه بيست و پنجمين سالگرد عمليات استشهادي مارينز




در پی نامه حضرت آیت الله العظمی خامنهای مقام معظم رهبري به دکتر احمدینژاد در مورد ملغی نمودن حکم انتصاب معاون اول رييس جمهور، اسفنديار رحيم مشايي اعلام کرد: خود را تابع مطلق حکم رهبری می دانم.
به گزارش ثانیهنیوز، متن كامل نامه حضرت آیت الله خامنهای مقام معظم رهبري به دکتر احمدینژاد بدين شرح است:
جناب آقاي دكتر احمدي نژاد-رياست محترم جمهوري اسلامي ايران
با سلام وتحيت، انتصاب جناب آقاي اسفنديار رحيم مشايي به معاونت رييس جمهور بر خلاف مصلحت جنابعالي و دولت و موجب اختلاف و سرخوردگي ميان علاقمندان به شماست.
لازم است انتصاب مزبور ملغي و كان لم يكن اعلام گردد.
سيد علي خامنهاي
27/4/88
مشایی: خود را تابع مطلق حکم رهبری می دانم
رحیم مشایی دقایقی پس از انتشار این نامه، اظهارداشت: من خود را تابع مطلق حکم مقام معظم رهبری می دانم و ذره ای در این زمینه تردید به خود راه نمی دهم.
وی افزود: خود را تابع مطلق حکم رهبر معظم انقلاب دانسته و دیگر معاون اول رییس جمهور نیستم.
رحیم مشایی تاکید کرد: به عنوان سرباز نظام و انقلاب ، در هر کجا که باشم خود را خدمتگذار ملت می دانم.
دکترمحموداحمدی نژاد: مشایی در سمت معاون اولی خواهد ماند مشایی از مدیران مومن، دلسوز ، ولایی و خلاق ایران می باشد
از پنجشنبه شب که مهندس اسفندیار رحیم مشایی به سمت معاون اول رییسجمهور منصوب شد تاکنون فشارهای سنگین به دولت وارد شد و برخی به شایعهسازی در مورد استعفا و عزل مشایی از سوی مقامات عالیرتبه پرداختند در حالی که دکتراحمدی نژاد با تاکید بر ولایی بودن مشایی، در مقابل این شایعهسازان ایستادند.
رئیس جمهور درباره شایعات مربوط به استعفای آقای مشایی از سمت معاون اولی رئیس جمهور، گفت: آقای مشایی از مدیران ...
برای خواندن متن کامل به ادامه مطلب مراجعه بفرمایید
در آستانه بعثت و ولایت قرار داریم. این حادثه مبارك به راستى انفجار نور در قلب تاریكىها و فریادى در خاموشىها و هشدارى در اوج غفلتها بود. عظمت و اعجاز این حركت بزرگ و توفنده را مىتوان با مطالعه كارنامه جهان پیش از بعثت به دست آورد.
قرن ششم میلادى را باید عصر حاكمیت سیاهى و تباهى نامید، چرا كه در آن زمان ابرهاى متراكم نادانى، سایه شوم و سنگین خود را بر زندگى بشر افكنده بود و جوامع آن روز در تنگناهاى اقتصادى و اجتماعى مرگبارى قرار داشتند، لیكن سنت تاریخ و قانون طبیعت و مشیت حق تعالى، همواره به اثبات رسانیده كه در چنین مقاطع حساس و یأس آور است كه روشنایى و امید از اعماق ظلمت و یأس پیدا مىشود و بهار سبز و خرم از دل زمستان سرد و بىجان متولد مىگردد.
در عصرى، پیام روح بخش بعثت رسول اكرم صلی الله علیه و آله بر كالبد افسرده و مرده جهان دمیده شد كه پانصد سال و به نقلى هفتصد سال از ظهور عیسى بن مریم گذشته بود. در این فترت و فاصله ممتد كسى به پیامبرى مبعوث نگردید،جهل و ظلم بر سراسر گیتى حكومت مىكرد و جنگ نامعقول ایران و روم نابسامانىها و افسردگىهاى فراوانى به بار آورده بود.
شاعر دانشمند، نظامى گنجوى اوضاع راچنین ترسیم مىكند:
|
نشد اندر آن مدت دیر باز | |
|
به تاج رسالت سرى سرفراز |
|
|
به محراب طاعت قدى خم نشد | |
|
كسى در عبادت مصمم نشد |
|
|
نَزَد كس به راه شریعت قدم | |
|
نشد چشم كس تر ز اشك ندم |
|
|
چنین بود اوضاع عالم خراب | |
|
كه ناگه بر آمد برون آفتاب |
آرى، مشیت الهى بر این بود كه از گریبان تاریكى، سپیده شكافته شود و آفتاب تابناك نیّر اعظم و فخر بنى آدم،حضرت محمد بن عبد الله صلی الله علیه و آلهطلوع كند.
امام على علیه السلام مىفرماید: خداوند متعال پیامبر اسلام را هنگامى فرستاد كه از عصر پیامبران پیشین مدت زمان بسیارى سپرى شده بود و ملتها در خواب عمیقى فرو رفته بودند. فتنه و فساد، جهان را از كران تا كران فراگرفته بود و اعمال زشت و پلید رواج محسوسى داشت. آتش جنگ همه جا شعلهور بود و دنیا،چهرهاى بىفروغ و پر از مكر و فریب به خود گرفته بود. برگهاى درخت زندگى زرد و پژمرده گشته و از میوه آن خبرى نبود. آب حیات [معنوى و اخلاقى] فرو خشكیده و نشانههاى هدایت،كهنه و خراب، و پرچم هدایت،سرنگون گشته و بیرقهاى پستى و گمراهى همه جا در اهتزاز بود. زندگى با سیمایى كریه و عبوس با اهل دنیا روبرو بود. میوه درختش، فتنه و خوراكش،مردار و بر دلهاى مردم وحشت و اضطراب و بر برون آنان شمشیر حاكم بود.(1)
پس از رحلت رسول اكرم صلی الله علیه و آلهوحى منقطع شد،ولى بعثت همواره پویا بود و به حركت خود ادامه مىداد. پیامبر اكرم در عصر بعثت، دین را تبیین و تمام عوامل سعادت و بدبختى را براى جامعه بیان كرد و تحولى در جهان به طور كلى و در جزیرة العرب به گونه اخص ایجاد نمود. یكى از دانشمندان غربى مىنویسد: "اگر من در قرن بیستم در مقابل پیشوایان دانش اروپا با صداى بلند بگویم: روح حضرت محمد بزرگترین روحى است در میان بشر كه از بدو پیدایش وى تا امروز شخصیتى همانند او پیدا نشده است،كسى نمىتواند در صحت گفتار من تردید كند و اگر كسى در این سخن تردید نماید، مىگویم در جهان مردى را نشان دهید كه به تنهایى در یكى از این امور موفق شده باشد:
1 ـ ملتى را مانند ملت عرب كه به قبایل مختلف منقسم و دشمن یكدیگر بودند،متحد كند؛
2 ـ رذایل موروثى ملت را نابود ساخته و آنان را به فضایل بیاراید؛
3 ـ عقاید باطل و خرافى را از میان ملتى بردارد و آنان را به دینى معتقد كند كه تا امروز در عالم،توسعه و انتشار روز افزون داشته و در آینده انتظار آن هست كه بر همه ادیان جهان غالب آید؛
4 ـ قانونى براى زندگى و نجات بشر بیاورد كه ملت دور افتاده عرب را در سایه آن قانون بر دنیا سیادت دهد.(2)
به بركت بعثت نبى مكرم اسلام صلی الله علیه و آلهبود كه علم و دانش عمومى شد و از انحصار شاهزادگان و مؤبدان و درباریان در آمد. حكومتى مبتنى بر عدل و داد و مردم سالارى دینى بر پا شد كه به فرموده قرآن: "لِیَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْط" پیامبران با دلیل و برهان و معجزه و كتاب آمدند تا مردم خود به پا خیزند و قسط و عدالت را جارى سازند.
پیامبر اكرم با داشتن مقام ولایت و امامت،محتواى بعثت را پیاده كرد و با ایجاد عالىترین شكل حكومت، به بعثت تداوم بخشید. در خطابهاى كه در حجة الوداع ایراد كرد و حضرت على علیه السلامرا به عنوان جانشین بعد از خود منصوب كرد،حیات مجددى در كالبد بعثت دمید كه پس از امام على علیه السلاماین حركت به وسیله فرزندان معصومش ادامه یافت تا عصر غیبت كبرى فرا رسید.
حركت پر بركت بعثت به یارى اهلبیت پیامبر تا عصر غیبت تداوم یافت و هم اكنون نیز به یمن علماى اسلام و مراجع تقلید كه نواب عام آن حضرت مىباشند،همچنان پیش مىرود تا منجى بشریت،موعود ملل، امام زمان(عج) ظهور نماید و دنیا را از عدل و داد لبریز سازد و احكام روح بخش اسلام را از كران تا كران حاكم قرار دهد.
پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله فرمود: "اگر از عمر دنیا جز یك روز باقى نماند،خداوند متعال آن روز را به قدرى طولانى خواهد كرد تا مردى از اهلبیت من كه نامش هم نام من و كنیهاش مانند من است، خروج و قیام كند: یَمْلأ ُاللّه بِه الأَرْضَ قِسْطَاً وَ عَدْلاً بَعْدَ ما مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً."(3)
همان گونه كه بعثت پیامبر اكرم در بدترین عصر تحقق یافت،ظهور حضرت حجت(عج) نیز در هنگامى است كه ظلم و جور و یأس و نومیدى جهان را فراگرفته باشد. در آن زمان از اسلام جز اسمى و از قرآن جز درسى باقى نمىماند. ابى بصیر از امام صادق علیه السلام نقل مىكند كه فرمود: "به خدا سوگند گویا مىبینم كه بین ركن و مقام، بر كتاب و برنامه جدید از مردم بیعت گرفته و بر ملت عرب سخت مىگیرد. آن گاه فرمود: وَیْلٌ لِطُغاةِ الْعَرَبِ مِنْ شَرٍّ قَدْ اِقْتَرَبَ؛واى بر سركشان ملت عرب از شرّى كه تحقیقاً به زودى آنان را فرا خواهد گرفت."(4)
1ـ نهج البلاغه دشتى،خطبه 89.
2 ـ به نقل از : مكتب اسلام، شماره پنجم،سال اول، ص 22.
3 ـ سنن ابى داود،ج 4، ص 107/كنز العمال، ج 14،ص 264.
4ـ بحار الانوار، ج 52،ص 135/ ینابیع المودة،ص 489.





نمازجمعه این هفته دانشگاه تهران راهاشمی رفسنجانی اقامه می کند
برای حفظ وتحکیم انقلاب اسلامی گرچند راضی به آمدنش نیستیم ولی خود شرکت کرده وتوطئه ها ونقشه های دشمن را بر آب می کنیم ....پس وعده ما جمعه ۲۶ تیرماه نمازجمعه دانشگاه تهران