تبليغاتX
دسا

مظلومیت یک جانباز

xxx

ما همه در خانه های مجهز زیر باد کولر نمی دانیم باغذایمان دوغ بخوریم یانوشابه نمی دانیم برای تعطیلات تابستانی کیش رویم یاقشم وازبین ما آنها که خیلی مذهبی هستند مشهد را برای سفر خود انتخاب کرده وبعد حاظرند دربهترین هتل وبهترین مکان ...

امروز بچه هایی رادیدم که مسافرت رااینگونه می نوشتند مثافرت  امروزبچه هایی رادیدم که آرزوی دیدن تلویزیون را داشتندوبا حسرت به بچه های پایین شهر نگاه می کردند وباز با حسرت به حال آنان غبطه می خوردندوامروز دیدم آنچه را که نباید می دیدم

دیدم غیرت را هنوز درمردم پویاوزنده!!!

آهای ایها الناس یه مردی به جرم داشتن غیرتی که داشته وبخاطرش جنگیده ،بجرم اینکه یه زمانی برای ناموس ما جنگیده وبجرم عشق ،حالاداره دردمی کشه داره زجر می کشه وهیچکس صداش نمی شنوه

می دونی چرا؟

چون صدای ماها بلنده ، ازصبح تاشب گیر دادیم به همین یه تیکه کاغذ بی ارزشی که الان جای خیلی از ارزشها رو گرفته -  آره پول رو می گم-همه مون می دونیم که ما ها یادمون رفته ،یادمون رفته که یه عده جنگیدن ،یه عده اسیر،یه عده جانباز،یه عده شهید شدن

چند تامون پیگیر کاروبار این جانبازاییم...

چندتامون آه دل اینا رو شنیدیم...

چندتامون؟؟؟

اول گفتم امروزچی دیدم اون بچه هایی روکه می گفتم بچه های یه دلاوری بودن که الان دارن گریه می کنن

می دونی چرا ؟

چون بابا دارن ولی مادر ندارن،چون بابا دارن ولی باباشون جون نداره،باباشون زبون نداره،باباشون اعصاب نداره،باباشون ...

یعنی یه شهیده زنده یا به قول ما آدمای بامعرفت جسدمتحرک یه شیمیایی یه موجی یه جانباز که حقش خوردن

یه جانباز که مسیر بنیاد جانبازان رو حفظ کرده همه پرسنل اونجا از مسئول تا آبدارچی همه با این جانباز آشنان همه وهمه بهش می خندن..می فهمی چی میگم؟آره می خندن بهش میگم توکه سالمی توکه چیزیت نیست

تو برا خدا جنگیدی توبرا پول که نجنگیدی

می دونی درصد جانبازی که بهش دادن چنددرصد؟روم نمی شه بگم ولی می گم بدونی 20%

امروز اومده بوددم در مسجد گریه می کردتوی یه دست یه کیسه دستش بودواون دستش مدارک جبهه وجانبازی ومی گفت خونه ندارم بچه هام جای خواب ندارن بچه هام نون شب ندارن ...

اون مرد دید فایده نداره به من گفت: جوون یه دقه بیا

گفتم:بله، جانم

گفت:این پیراهن منوبی زحمت  بده بالا

تعجب کردم ولی گفتم چشم.وقتی این کارو کردم دیدم کمرش پر از جای ترکشه یه جای سالم تو کمرش نیست

بعد برگشت روبه مردم باکمر برهنه ،باحال گریه دادزدبرسید به دادم مسلمونا ،نمازخونا

دیدم چندنفر اومدن سمتش

یکی بهش گفت برو جمع کن کازه کوستو من خودم جنگیدم توجبهه ولی اینطوری نمی کنم ،گدایی یعنی چی؟

برو عابروی ما روبردی...

یکی دیگه با آستین کوتاه و6تیغ اومدگفتم الان می خواد کارش رو راه بندازه ولی اشتباه کردم اومده بود بهش می گفت من 40،50%جانبازی دارم این کارا رو نمی کنم اون وقت توبا20%یعنی چی برو بنیاد جانبازان...

حاجی یهو قاطی کرد گفت مطمئنی نرفتم ؟یه 1000 هم بهم نمی دن وشروع کرد باگریه به خودش فهش دادن

وزدن توسرش

این جانباز، معرفت ما آدما رو که دید سوخت ولی همرزماش و اونایی که اسم خودشون می زارن ...دیگه چرا؟

اون دلاور،جوری سوخت که من از سوختنش فهمیدم معرفتم چقدره...

+ نوشته شده در شنبه دوم شهریور 1387ساعت 20:21 توسط دلسوختگان اهل بییت(ع) |

خاک وخاطره(1)

این بار من شهید می‌شوم

بعد از سفر آخر به مشهد كه خود جریان مفصلی دارد، روزی ابن یامین مرا به اتاقش برد و گفت:

ـ «من دیشب خواب جالبی دیدم، اگر قولی می‌دهی كه در جایی نقل نكنی برایت تعریف كنم.»

من قول دادم و او برایم تعریف كرد:

خواب دیدم خودم را روی پای امام خمینی انداخته‌ام و با گریه به او می‌گویم من هنوز پاك نیستم چون خدا مرا نمی‌خواهد. تو از خداوند بخواه كه مرا پاك كند و پیش خود ببرد. بعد از گریه‌های من حضرت امام خمینی (ره) بازوهای مرا گرفته و به طرف آسمان بلند كرد و گفت:

ـ پسرم تو پاكی، این جمله را چند بار تكرار كرد.

وقتی خوابش را تعریف كرد با اطمینان كامل به من گفت:

«من این بار شهید می‌شوم؛ تو هم این مطلب را تا قبل از شهادتم به هیچ كس نگو می‌ترسم یكی دعا كند تا من شهید نشوم. حالا ببینم آیا تو می‌توانی راز دار خوبی باشی یا نه؟»

راوی: خواهر شهید ابن یامین جهاندار لاشکی
+ نوشته شده در جمعه یکم شهریور 1387ساعت 23:31 توسط دلسوختگان اهل بییت(ع) |