تبليغاتX
دسا
با وجود اینکه صبح روز گذشته یک نشست خبری با اصحاب رسانه‌ها داشت، وقت مصاحبه اختصاصی به «خبر» داد. سردار دکتر محمدرضا نقدی رئیس سازمانی شد که محور توسعه و پیشرفت در سازماندهی آن جایگزین محور تهدید شده است. همیشه همراه با چفیه در رسانه‌ها حاضر می‌شود. آنچنان چفیه را بر گردن می‌اندازد که نشانی از نظامی بودنش پیدا نیست، ‌جز کلاه نظامی که جلوی دستش روی میز قرار دارد و شاید قرار است این عمل آغازی برای رویکرد جدید در بسیج باشد. فرمانده جدید بسیج اصرار دارد که پایه‌گذار رویه و رویکرد جدید در بسیج باشد. وی قصد دارد چهره‌ای دیگر از بسیج ترسیم کند، همان‌طور که در گفت‌وگو با ما کارکرد‌های مختلف و جدیدی برای اقشار مختلف بسیج تشریح می‌کند.

یکی از نشانه‌های آن همین است که به جای حضور در ساختمان فرماندهی بسیج در ساختمان مرکز همایش‌های فرهنگی و هنری بسیج پذیرای ما برای گفت‌وگو می‌شود. رئیس بسیج مستضعفان که از تیغ شایعات مربوط به انتخابات در امان نبود، در خصوص انتخابات نظرات منحصربه‌فردی دارد. وی انتخابات را تمام شده دانسته و معتقد است چون تمام نامزدان انتخابات ریاست جمهوری مدعی بودند بسیجی‌اند، پس شرکت‌کنندگان در انتخابات همگی بسیجی‌اند. سردار نقدی معتقد است که هر کجا که بحث دفاع از انقلاب و ارزش‌های آن پیش‌ آید بسیج وارد صحنه خواهد شد و از این کار ابایی نخواهد داشت. گفت‌وگوی صریح و بی‌پرده ما با سردار محمدرضا نقدی رئیس سازمان بسیج مستضعفین درخصوص مسائل مربوط به بسیج و سپاه و حوادث بعد از انتخابات را بخوانید:

سردار نقدی! قبل و هنگام انتخابات ریاست جمهوری اخیر بحث‌هایی راجع به حضور نیروهای نظامی در سیاست مطرح شد و بعضاً برخی از نهادهای نظامی اطلاعیه‌هایی هم صادر کردند. سؤال من از شما این است که بالاخره سپاه و بسیج باید در سیاست دخالت کنند یا نه؟
سیاست لایه‌های مختلفی دارد. یک لایه از سیاست دفاع از اصول و ارزش‌های انقلاب است. بدون شک سپاه و بسیج در این لایه از سیاست دخالت می‌کنند و وظیفه‌شان هم این است. طبق قانون اساسی پاسداری از قانون اساسی وظیفه سپاه است. در بحث انقلاب و ضدانقلاب، مواضع انقلاب، ‌مواضع ولایت و رهبری، در مقابل ارزش‌های قانون اساسی و جریانی که بیایند پرچم علم کنند بسیج و سپاه باید دفاع کند. قانون اساسی به ما می‌گوید که دفاع از مظلومین عالم میثاق مشترک ما است. اگر کسی بیاید بگوید که چه کسی گفته دفاع از مظلومان عالم، ما می‌خواهیم از ظالمان عالم دفاع کنیم، این مقام فاقد ارزش‌ها است. کسی که می‌آید و از آمریکا پول می‌گیرد و بعد علیه فلسطینی‌ها تبلیغات می‌کند معلوم است که دشمن ما است و ما با وی مخالفیم. مخالفت‌مان را هم صریح و با صدای بلند فریاد می‌زنیم. هیچ ابایی هم نداریم. اما یک لایه از مسائل سیاسی درگیری‌های سلیقه‌ای درون نظام است. دو گروه با هم اختلاف سلیقه دارند. مثلاً اختلاف درخصوص اجرای هدفمندکردن یارانه‌ها که ما در این گونه موارد به شکل سازمان یافته دخالت نمی‌کنیم. این جا دو حالت پیش می‌آید. یک حالت غیرسازمان یافته است که شامل آحاد بسیج می‌شود و بسیجیان هم مثل همه مردم حق دارند اظهارنظر کنند و ما قادر نخواهیم بود مانع اظهارنظر آنان شویم. اما به عنوان یک سازمان وارد مسائل سلیقه‌ای و جناح‌های درون نظام نمی‌شویم. ولی در برون نظام و مقابل دشمنی با نظام چه سیاسی باشد، چه فرهنگی باشد چه اقتصادی، به عنوان تشکلی که طبق قانون اساسی وظیفه‌اش پاسداری از انقلاب اسلامی است وارد صحنه می‌شویم و از انقلاب اسلامی حمایت می‌کنیم.

من در سؤالم اشاره کردم بحث ورود بسیج و سپاه در سیاست در هنگام انتخابات مطرح شد. باید گفت که در زمان انتخابات بحث دفاع از انقلاب و ضد انقلاب مطرح نبود بلکه انتخابات با توجه به سازوکار قانونی‌اش یک رویداد داخل نظام محسوب می‌شود، در این موقعیت پاسخ شما چیست؟
من در موقع انتخابات در سپاه نبودم تا جزئیات را بدانم و همانند یک شهروند به خاطر مسئولیتم سرگرم کارهای دفاعی بودم و حتی در واحد‌های فرهنگی یا اطلاعاتی که این بولتن‌ها را بیشتر می‌خوانند و حواسشان جمع است، نبودم تا جزئیات را بدانم و اظهارنظر کنم. طبیعتاً اگر خلافی از سپاه سر می‌زد رهبر معظم انقلاب به عنوان فرمانده کل قوا تذکر می‌دادند و مانع آن می‌شدند. به نظر من نباید خلافی مبنی بر وارد شدن سپاه در مسائل جناحی اتفاق افتاده باشد. ممکن است که فردی در گوشه‌ای کاری کرده باشد ولی به کلیت سپاه باز نمی‌گردد. در هر صورت آن چیزی که مسلم و محرز است بنای ما است. بنای ما این است که در مسائل سیاسی که دفاع از انقلاب است وارد شویم و اگر بخواهیم وارد سیاست به معنای دفاع از ارزش‌های انقلاب نشویم یک بعد از شخصیت خود را از دست خواهیم داد. بالاخره بحث سیاست عین دیانت است، یعنی اینکه اگر جایی که باید وارد شوم و از ارزش‌های اساسی دفاع کنم، وارد نشوم یعنی دینم از دست می‌رود. فلذا در آن جا وظیفه همه است. مثلاً یک گروه در خیابان اتوبوس آتش می‌زنند، ‌مسجد آتش می‌زنند، به بانک‌ها حمله می‌کنند و شعار علیه مقدسات و ارزش‌های انقلاب می‌دهند. اگر مخالفت‌شان با رئیس‌جمهور است چرا شعارهایشان علیه رئیس‌جمهور نیست؟ چرا به مسجد حمله کردند؟ باید به مقر رئیس‌جمهور حمله می‌کردند. بنابراین باید گفت که آنان مخالف ارزش‌های انقلاب‌اند. علیه این گروه نمی‌شود سخنی نگفت به این بهانه که به دخالت در سیاست در اینجا ارزش‌ها هدف‌گیری شده است. وقتی که در ماه مبارک رمضان در انظار عمومی روزه‌خواری گسترده انجام می‌شود، باید پرسید که این گروه با کدام یک از ارزش‌ها سازگار‌ند؟ به کدام یک از سلایق درون نظام پایبندند که ماه رمضان علنی روزه‌خواری می‌کنند و علیه ارزش‌ها و فلسطین شعار می‌دهند؟ روز قدس خبرنگار قطری جلوی من را گرفت و گفت نظر شما در مورد اینکه این‌ها می‌گویند نه غزه نه لبنان چیست؟ چه بگویم. بگویم که این‌ها درون نظام‌اند. گفتم مردم ما در 1354 که اصلاً نظام اسلامی هم نبود در ورزشگاه شهید شیرودی الان- امجدیه وقت- بازی ایران و اسرائیل آنجا برگزار بود تیمسار خسروانی رئیس پلیس کشور درب ورزشگاه را بست و به هیچ کس هم بلیت نفروختند. چون از میزان تنفر مردم نسبت به اسرائیل خبردار بودند. مردم جمع شدند و درب ورزشگاه را شکستند و حدود چهل و چهار هزار نفر وارد ورزشگاهی شدند که سی هزار نفر بیشتر جمعیت جا نمی‌شد. وقتی که ایران مسابقه را دو یک برد مردم کنار ورزشگاه کت‌های خود را به نشانه خوشحالی آتش زدند. ریختند خیابان و جشن گرفتند. این حادثه زمانی اتفاق افتاد که نه مردم فیلم‌های جنایت‌های اسرائیل را دیده بودند و نه خبر داشتند که در فلسطین چه خبر است. حالا کسی بیاید علیه این‌ها شعار بدهد یعنی علیه ارزش‌ها و علیه تمام آن احساسات تاریخی مردم ایران شعار داده است. ما این‌ها را درون سلایق نظام نمی‌بینیم.

درخصوص رویکرد جدید بسیج سؤال من این است که دقیقاً بسیج مستضعفین قصد ورود به چه نوع فعالیت‌هایی را دارد. مثلاً اگر وارد اقتصاد شود چه تضمینی وجود دارد که دچار آسیب نشود؟
بسیج به آن معنا وارد اقتصاد نخواهد شد. یعنی اینکه اگر وارد اقتصاد شود به کمک معیشت مردم می‌آید.

چطور؟
یعنی اصناف بسیجی را تهییج می‌کند که هزینه جهیزیه خانواده‌های محروم را تأمین کنند.

این فعالیت‌ها پیش از این هم توسط بسیج انجام می‌گرفت؟
قبلاً در بسیج نبود. در کمیته امداد امام خمینی(ره) بود. اما به شکل بسیجی و گسترده نبود. مثلاً ما بیاییم همین کاری که توسط بسیج سازندگی در روستا‌ها انجام می‌شود را گسترده کنیم، بروند به اقشار مختلف مردم برسند. خانه‌های آنان را تعمیر کنند، مدرسه‌های آنان را آباد کنند. حضور بسیج در اقتصاد به معنای ورود در بورس و آمدن در اقتصاد و خرید و فروش و تجارت و... نیست، بلکه به معنای کمک به تکمیل کار نهاد‌های کشور است. مثلاً الان وزارت مسکن برای تولید مسکن توانی دارد، مهندسان بسیجی با هم جمع شوند و بیایند بگویند که ما فلان اقدام را انجام می‌دهیم که توان شما این قدر برابر شود. مثلاً نقشه‌اش را برای محرومین رایگان می‌دهیم، نظارت‌هایش را رایگان می‌کنیم. بازاری‌ها می‌گویند که مثلاً ما تیرآهن‌هایش را با تخفیف می‌دهیم. بسیج روستاها کارگر رایگان تأمین می‌کند که این تعداد ساختمان برای محرومین بسازند. بسیجی‌های روستا می‌گویند که ما به جای نگهبانی می‌آییم برای ساختن خانه محرومین روستا کارگری می‌کنیم. معنای این امر مشارکت است.

اجازه بدهید برگردیم به انتخابات و حوادث پس از آن. عده‌ای معتقدند ما در مورد جمعیت معترضان به انتخابات (که اسمش را جمعیت سبز گذاشته‌اند) دچار بزرگنمایی شده‌ایم. ارزیابی شما چیست؟
آنچه که الان به این عنوان مطرح شده یک گروه و جریان نیستند و افراد آن هیچ وجه مشترکی ندارند. تنها وجه مشترک شان رنگ است. اصول، اعتقادات، ارزش‌ها، ‌هدف و...شان مشترک نیست. شما می‌توانید بگویید که هدف‌شان چیست؟ نمی‌توانید بگویید. تشکیلاتی که وجه اشتراک‌شان یک رنگ باشد خیلی توخالی خواهد بود. مولوی می‌گوید : «عشق‌هایی که از پس رنگی بود عشق نبود، عاقبت ننگی بود.» یعنی دنبال رنگ راه افتادن آدم را به جایی نمی‌رساند. کمونیست، ‌سلطنت طلب، ساواکی، برانداز و. . . همه چیز مخلوط‌اند. به عده‌ای شان می‌گوییم برانداز، می‌گویند که چرا گفتید برانداز. می‌گوییم اگر برانداز نیستید پس این شعارها و رفتارها چیست و اگر قصدتان براندازی است چرا معتقد هستید که نگوییم برانداز. بنابراین در مجموع این تشکیلات اصالت ندارد. پاشیده است. اصلاً در تاریخ تشکیلاتی نبوده که تنها وجه اشتراک‌شان رنگ باشد. این تشکل یک تشکل رسانه‌ای است که به تدریج و به مرور زمان استحاله می‌شود و از بین می‌رود. هرگز چنین تشکلی نمی‌تواند پایدار باشد.

پس دلیل برخورد سفت و سخت با چنین تشکیلاتی چیست؟
چه برخورد سفت و سختی شده است؟

مثلاً برخوردی که در تجمعات روز سیزده آبان با آنها شد؟ حتی اگر کارشان قابل دفاع نباشد.
چه برخوردی؟ چند نفرشان کشته شدند؟ بروید میدان تیان آنمن چین را ببینید دولت چین چه کار کرد. در تبت چه کار کردند. در آمریکا چه کار کردند. در سیزده آبان تنها لباس دو نفر پاره شد. چند نفر کشته شدند که مثلاً برخورد سفت و سختی شده باشد؟ نه! برخورد سفت و سختی نشد. اتفاقی نیفتاد. چند نفر آمدند و شعار دادند. خودشان هم خسته شدند و رفتند. اتفاق خاصی نیفتاد.

برخی معتقدند که حوادث بعد از انتخابات ریاست جمهوری در جامعه معضلاتی را دامن زد. شما چه اندازه با این نظر موافقید؟
بله! توهماتی برای برخی از اقشار جامعه ایجاد کردند به عنوان تقلب. البته هر چه توضیح داده شد مردم بیشتر متوجه آن شدند و بیشتر روشن شدند. این‌ها ادعا دارند که اکثریت مردم به فرد دیگری جز رئیس‌جمهور رأی دادند در حالی که در همین سفرهای استانی استقبال از رئیس‌جمهور را مشاهده می‌کنند. مردم از رئیس‌جمهوری که به وی رأی ندادند استقبال می‌کنند؟

فکر می‌کنید چرا حوادث پس از انتخابات به وجود آمد؟
ما مسئله انتخابات را بیش از اندازه بزرگ کردیم. اینکه کاندیدایی رأی نیاورده که آسمان به زمین نیامده، کاندیداهای انتخابات اخیر به جز یک نفر که حرف از مخالفت با قانون اساسی می‌زد و کمتر از آرای باطله رأی آورد، ‌سایرین می‌گفتند ما انقلابی هستیم و به آرمان‌های امام (ره) پایبندیم. مطیع ولایت هستیم. بسیجی هستیم. برای این مسابقه داشتند که ثابت کنند که کدام یک بسیجی‌تر‌ند. حالا یک نفرشان رأی آورد و بقیه رأی نیاوردند پس منظور و مقصد افرادی که به این‌ها رأی دادند به جز فردی که کمتر از آرای باطله رأی آورد، در چارچوب نظام بود. چون تمام این نامزدها گفتند که ما بسیجی هستیم و صریحاً بر آن تأکید داشتند. فلذا مردمی که رأی دادند پذیرفتند که دارند به یک آدم بسیجی و درون نظام رأی می‌دهند. پس دغدغه مهمی نیست که چه کسی رأی آورد و چه کسی رأی نیاورد. بنابراین نباید این مسئله را اینقدر در رسانه‌ها دامن بزنیم و بخواهیم به صورت یک ناراحتی عمیق در بیاوریم که چرا این نامزد رأی نیاورد.

بعضی تحلیلگران که وقایع را دلسوزانه هم تحلیل می‌کنند معتقدند، حوادث بعد انتخابات را می‌شد بهتر مدیریت کرد؟ نظر شما چیست؟
حوادث بعد از انتخابات دو مرحله دارد؛ یک مرحله از آن به احساسات ناشی از اعلام اعداد و ارقام و روزهای اول برمی‌گردد در آنجا شاید خیلی‌ها به اشتباه افتادند و بعد از آن هم به اشتباه خود پی بردند و هیچ مقابله‌ای هم با نظام ندارند. مرحله بعدی برمی‌گردد به اقدامات هفته‌های سازماندهی شده، این‌ها غالباً ضدانقلاب‌اند و از ماهواره‌ها و آمریکا خط می‌گیرند و ارتباطی با مردم نداشته و ندارند، ‌حتی با همان‌هایی که به دولت فعلی رأی مخالف دادند. اگر تحقیق شود متوجه خواهید شد که اغلب این‌ها جزو کسانی هستند که اصلاً رأی ندادند. بنابراین این درگیری را به حساب ناراحتی آن گروهی نگذارید که به کسی رأی دادند ولی فرد دیگری رأی آورد. آنان جای خود را دارند. آنان انسان‌های محترمی‌اند. برخی به شدت از نظام، ‌آرمان‌های امام (ره) و رهبری دفاع می‌کنند. به هیچ وجه کارهای یک اقلیت و تشنج‌هایی که می‌بینیم را نمی‌پسندند. اغلب این‌ها همین‌طورند. این‌ها مردمند؛ سیزده میلیون‌ نفر که گروهک و گروه نیستند. مردم کشور‌ند و به ارزش‌ها پایبند‌ند. عده بسیار اندک آنها و بیشتر از آن عده اندک، عده‌ای خارج از آنان که به هیچ فردی رأی نداند الان در حال سوءاستفاده از این وضعیت هستند.

برخی معتقدند که با همان عده پایبند به ارزش‌ها هم برخورد نامناسبی شد؟
ما نکردیم. ما برخورد این‌چنینی نکردیم. حتی من در اجتماعات و نشست‌ها گفتم و می‌گویم که هرکسی که در این انتخابات به هر فردی رأی داد، می‌تواند عضو بسیج باشد. می‌تواند در پایگاه مقاومت بسیج حضور داشته باشد. اما مشروط به اینکه وارد کارهای غیرقانونی و جریاناتی که توسط ضدانقلاب ساماندهی می‌شود، نشده باشد فقط رأی داده است. ما این فرد را طرد نمی‌کنیم.

در سال‌های بعداز دوم خرداد مسئله‌ای تحت عنوان شکاف بین نسل‌ها مطرح شد، آیا هم‌اکنون ما با این پدیده مواجه نیستیم؟
نه! به این دلیل که فکر جوان با کثرت خیلی بیشتر در جریانی که به دولت فعلی رأی دادند حضور داشتند؛ در جریان مقابل هم بودند. اینگونه نبود که یک سمت کهنسالان باشند و طرف دیگر جوانان. اگر ترکیب سنی افراد شرکت‌کننده در انتخابات را بررسی کنید، خواهید دید که در همه گروه‌ها به تناسب، تمامی طیف‌های سنی حضور داشتند. اگر یک طرف جوانان بودند و یک طرف کهنسالان می‌توانستیم ادعا کنیم که یک شکاف نسلی اتفاق افتاده است.

شما نسل اول انقلاب هستید. برای برقراری ارتباط و بین نسل خود و نسل سوم و چهارم انقلاب در بسیج چه برنامه‌ای دارید؟

بنای ما این است که وسط‌شان حضور داشته باشیم. ما با جوانان زندگی می‌کنیم؛ بسیار مأنوسیم. اینکه شما می‌گویید نسل اول باید بگویم که شخصاً چنین احساسی ندارم. من خودم را یک دانشجوی بسیجی می‌دانم که اول انقلاب جذب بسیج شدم. من همان بسیجی‌ام. هیچ تغییری در روابط خود احساس نمی‌کنم. با جوانان هم به سادگی ارتباط برقرار می‌کنم.

چه حرف نویی برای جوانان دارید؟
حرف آنان را می‌شنویم. قرار نیست که این جا بخواهم حرف خود را به دیگران دیکته کنم. ما تنها هماهنگ‌کننده هستیم. تلاش‌مان بر این است که حرف‌های این بدنه عظیم را گرفته و به کار ببندیم. بیشتر من مستمع خواهم بود. ما باید حرف این بدنه را بشنویم. انشاءالله خواهید دید که مسئولیت‌های مهمی به آنان خواهیم داد.

به عنوان سؤال آخر! نحوه و میزان حمایت بسیج از دولت چگونه خواهد بود؟
بسیج پیرو مشی رهبری است. رهبری از اول انقلاب تا امروز از تمام دولت‌هایی که سر کار آمدند حمایت کرد. بسیج هم این کار را می‌کند. بسیج باید از دولت‌ها به عنوان اینکه نماد قدرت اجرایی ملت ایران است، حمایت کند تا بتوانند کاری انجام دهند. اگر قرار باشد که ما به عنوان بدنه فعال و پر انگیزه ملت شروع به مخالفت با دولت کنیم، دولت قرار نگرفته و سقوط می‌کند.
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 8:19 توسط دلسوختگان اهل بییت(ع) |

 محمدعلي مهدوي جانباز قطع‌نخاعي كه در دوران دبيرستان وارد جبهه‌هاي جنگ تحميلي عراق عليه ايران مي‌شود در تاريخ 10 اسفند 1362 در منطقه طلائيه و در عمليات خيبر دچار مجروحيت و قطع نخاع مي‌شود اما با وجود حدود 26 سال ويلچرنشيني همچنان با عزمي استوار و اراده‌اي مصمم آماده هرگونه خدمتگزاري به نظام اسلامي است. به مناسبت روز جانباز با وي گفتگويي انجام داده‌ايم كه در ادامه مي‌آيد:

برای خواندن مطلب زیبای مصاحبه با این جانبازعزیز به ادامه مطلب بروید...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 13:7 توسط دلسوختگان اهل بییت(ع) |

مظلومیت یک جانباز

xxx

ما همه در خانه های مجهز زیر باد کولر نمی دانیم باغذایمان دوغ بخوریم یانوشابه نمی دانیم برای تعطیلات تابستانی کیش رویم یاقشم وازبین ما آنها که خیلی مذهبی هستند مشهد را برای سفر خود انتخاب کرده وبعد حاظرند دربهترین هتل وبهترین مکان ...

امروز بچه هایی رادیدم که مسافرت رااینگونه می نوشتند مثافرت  امروزبچه هایی رادیدم که آرزوی دیدن تلویزیون را داشتندوبا حسرت به بچه های پایین شهر نگاه می کردند وباز با حسرت به حال آنان غبطه می خوردندوامروز دیدم آنچه را که نباید می دیدم

دیدم غیرت را هنوز درمردم پویاوزنده!!!

آهای ایها الناس یه مردی به جرم داشتن غیرتی که داشته وبخاطرش جنگیده ،بجرم اینکه یه زمانی برای ناموس ما جنگیده وبجرم عشق ،حالاداره دردمی کشه داره زجر می کشه وهیچکس صداش نمی شنوه

می دونی چرا؟

چون صدای ماها بلنده ، ازصبح تاشب گیر دادیم به همین یه تیکه کاغذ بی ارزشی که الان جای خیلی از ارزشها رو گرفته -  آره پول رو می گم-همه مون می دونیم که ما ها یادمون رفته ،یادمون رفته که یه عده جنگیدن ،یه عده اسیر،یه عده جانباز،یه عده شهید شدن

چند تامون پیگیر کاروبار این جانبازاییم...

چندتامون آه دل اینا رو شنیدیم...

چندتامون؟؟؟

اول گفتم امروزچی دیدم اون بچه هایی روکه می گفتم بچه های یه دلاوری بودن که الان دارن گریه می کنن

می دونی چرا ؟

چون بابا دارن ولی مادر ندارن،چون بابا دارن ولی باباشون جون نداره،باباشون زبون نداره،باباشون اعصاب نداره،باباشون ...

یعنی یه شهیده زنده یا به قول ما آدمای بامعرفت جسدمتحرک یه شیمیایی یه موجی یه جانباز که حقش خوردن

یه جانباز که مسیر بنیاد جانبازان رو حفظ کرده همه پرسنل اونجا از مسئول تا آبدارچی همه با این جانباز آشنان همه وهمه بهش می خندن..می فهمی چی میگم؟آره می خندن بهش میگم توکه سالمی توکه چیزیت نیست

تو برا خدا جنگیدی توبرا پول که نجنگیدی

می دونی درصد جانبازی که بهش دادن چنددرصد؟روم نمی شه بگم ولی می گم بدونی 20%

امروز اومده بوددم در مسجد گریه می کردتوی یه دست یه کیسه دستش بودواون دستش مدارک جبهه وجانبازی ومی گفت خونه ندارم بچه هام جای خواب ندارن بچه هام نون شب ندارن ...

اون مرد دید فایده نداره به من گفت: جوون یه دقه بیا

گفتم:بله، جانم

گفت:این پیراهن منوبی زحمت  بده بالا

تعجب کردم ولی گفتم چشم.وقتی این کارو کردم دیدم کمرش پر از جای ترکشه یه جای سالم تو کمرش نیست

بعد برگشت روبه مردم باکمر برهنه ،باحال گریه دادزدبرسید به دادم مسلمونا ،نمازخونا

دیدم چندنفر اومدن سمتش

یکی بهش گفت برو جمع کن کازه کوستو من خودم جنگیدم توجبهه ولی اینطوری نمی کنم ،گدایی یعنی چی؟

برو عابروی ما روبردی...

یکی دیگه با آستین کوتاه و6تیغ اومدگفتم الان می خواد کارش رو راه بندازه ولی اشتباه کردم اومده بود بهش می گفت من 40،50%جانبازی دارم این کارا رو نمی کنم اون وقت توبا20%یعنی چی برو بنیاد جانبازان...

حاجی یهو قاطی کرد گفت مطمئنی نرفتم ؟یه 1000 هم بهم نمی دن وشروع کرد باگریه به خودش فهش دادن

وزدن توسرش

این جانباز، معرفت ما آدما رو که دید سوخت ولی همرزماش و اونایی که اسم خودشون می زارن ...دیگه چرا؟

اون دلاور،جوری سوخت که من از سوختنش فهمیدم معرفتم چقدره...

+ نوشته شده در شنبه دوم شهریور 1387ساعت 20:21 توسط دلسوختگان اهل بییت(ع) |

 آياl در علائم حتمي هم امكان بداء وجود دارد؟
 از امام صادق(ع) مشابه اين
¡ سؤال را پرسيدند، حضرت پاسخ دادند: «بلي». خداوند متعال برنامه‌اي را كه تنظيم مي‌كند حق دارد آن را جلو يا عقب بيندازد و هر تصرفي كه صلاح ديد در آن بنمايد. خداوند متعال در قرآن كريم مي‌فرمايد: يهوديان گفتند: «دست خدا بسته است. [به آن‌ها] بگو دست خدا باز است و هر گونه بخواهد عمل مي‌كند.1» بنابراين امكان بدا براي خداوند محفوظ است. اما در عين حال از حكمت او به دور است كه پيامبر رحمت(ص)‌ و ائمة هدي(ع) با قاطعيت تمام بفرمايند: «مهدي بدون سفياني نخواهد بود» ولي ناگهان موعدش كه رسيد خداوند روي ايشان را زمين بگذارد و غير از آن عمل كند.2 البته آن‌قدر اين احتمال بداء براي اصحاب ائمه(ع) به طور جدي بيان شده بود كه راوي از حضرت مي‌پرسد مي‌ترسم در اصل ظهور حضرت بداء رخ بدهد كه ايشان جواب مي‌فرمايند:
نه ظهور وعدة الهي است و خداوند خلاف وعده‌اش عمل نمي‌كند.

 در برخيl روايات آمده كه ايرانيان قبل از ظهور با غربيان در منطقة عراق وارد جنگ مي‌شوند و در برخي روايات ديگر هم اين واقعه پس از ظهور بيان شده، كدام يك صحيح است؟
 يماني و سفياني هر دو پيش از ظهور قيام مي‌كنند و به كوفه وارد
¡ مي‌شوند. حدود يك ماه پس از ظهور حضرت، سفياني دستگير مي‌شود و در كنار درياچه طبريه، به فرمان ايشان و به دست يماني سرش بريده مي‌شود. ايرانيان از همان ابتدا در كنار حضرت هستند. عبارت «يوطئون للمهدي سلطانه» (براي حكومت مهدي(ع) زمينه‌سازي مي‌كنند) از طريق اهل سنت به ما رسيده ولي در روايات ما نقل نشده است. در عين حال خروج خراساني يا حسني از بلخ يا شهرهاي ديگر افغانستان و عبورش از ايران در احاديث ما يافته مي‌شود كه البته فقط سفياني و يماني در زمرة علايم حتمي هستند.
مرحوم آيت‌الله قزويني در كتاب المهدي(ع) من المهد الي الظهور تصريح كرده‌اند كه خراساني از علايم حتمي نيست ولي در عين حال روايتي هم نقل شده كه ورود خراساني، سفياني و يماني به كوفه در يك ماه و يك روز و يك ساعت است.

 سفياني كيست وl آيا اين كه مي‌گويند الآن در ارتش سوريه خدمت مي‌كند، راست است؟
¡ سفياني شخصي است كه در وادي يابس و در نزديكي دمشق متولد مي‌شود. نام او عثمان و نام پدرش عنبسه است. آبله‌رو، چشم زاغ، مو بور و سرخ روي، چهارشانه و قدش كمي بلندتر از حد متوسط است كه در روايات بسياري به آن تصريح شده است.
اما اين كه آيا الآن در لشكر سوريه هست يا نه، سه مستند براي آن وجود دارد:
1. مرحوم بهلول كه خودم از ايشان پرسيدم و گفتند كه او را ديده‌اند؛
2. امام موسي صدر كه به امر آيت‌الله حكيم از حافظ اسد مي‌پرسد كه آيا شخصي به نام عثمان بن عنبسه در سپاهيان شما وجود دارد؟ كه پس از جستجو مشخص مي‌شود چنين شخصي با آن اوصاف وجود دارد و خودشان نقل مي‌كردند كه او را ديده‌اند؛
3. حاج ميرزا علي آقا مقدس نامي بود كه فرزندش شيخ حسن از شاگردان مرحوم آيت‌الله العظمي مامقاني است. وي به مكه رفته بود و در مسير برگشت همراه با كاروان از فلسطين آمده بودند. شبي كه در آن جا استراحت كرده بودند، سر و صداي زيادي به گوششان رسيده بود. صبح كه از علت سر و صدا پرسيده بودند، اهالي آن جا گفته بودند كه عنبسه نامي صاحب فرزند شده كه نام فرزندش را عثمان نهاده است. او در حال وضو گرفتن بوده كه يكي از اهالي آن قبيله مي‌پرسد آيا شما شيخ محمدحسن مامقاني را مي‌شناسيد؟ گفته بود: بله. آن شخص گفته بود: درگذشت. پرسيده بود:كي؟ گفته بود: همين الآن با توجه به اين كه حدود 97 ـ 96 سال پيش آن هم در صحرا راديو، تلويزيون و ديگر ابزارهاي ارتباطي وجود نداشته اين يك خبر غيبي به شمار مي‌آيد. كه بعد هم وقتي ميرزا علي آقا به نجف برمي‌گردد مي‌بيند صحبت او مطابق واقع بوده است. قرآن كريم تعبيري دارد كه مي‌فرمايد:
إنّ الشياطين ليوحون الي اوليائهم.3
و در حقيقت شيطان‌ها به دوستان خود وحي مي‌كنند.
اين كه الآن رسم شده عده‌اي به صرف خبر دادن از امور غيبي‌اي كه مطابق واقع از آب درمي‌آيد خود را از اولياي الهي جا مي‌زنند از همين دست است و نبايد فريب بخوريم. خلاصه اين كه در آن جمع و قبيله و با آن توانايي چنين شخصي به دنيا آمده بود. اگر آن شخص الآن زنده باشد حدود 97 ـ 96 سال سن دارد و هرچند دورة ما دوره‌اي است كه مديريت و رهبري جريان‌ها چندان به سن مربوط نيست و هر كس مي‌تواند حتي با يك گوشه نشستن هم جريان‌ها را رهبري كند ولي باز با اين حال هيچ كدام از اين سه ماجرا نمي‌تواند دليل وجود سفياني وعده داده شده باشد؛ چرا كه گفته‌اند سفياني نامش، عثمان بن عنبسه است نه اين كه هر كس نامش عثمان بن عنبسه بود سفياني است. [ان شاء الله بعد ازظهور حقيقت اين امر براي ما مشخص خواهد شد و خواهيم ديد آيا اين شخص واقعاً سفياني هست يا نه.]

 چطور مي‌توان رواياتي را كه مي‌گويندl امر ظهور ناگهاني فرامي‌رسد يا خداوند امر حضرت را يك شبه اصلاح مي‌كند با روايات نشانه‌هاي ظهور جمع كرد؟
 آن كه فرموده‌اند «ظهور ناگهاني است» به
¡ معناي اين نيست كه بدون علايم باشد؛ بلكه منظور اين است كه كل حوادث كه از خروج سفياني و يماني آغاز مي‌شود ناگهاني و غيرمترقبه است. علت ناگهاني بودن ظهور هم آن است كه مردم در آن زمان انتظار ظهور را نمي‌كشند و گمان مي‌كنند كه صدها يا هزاران سال بعد ظهور اتفاق خواهد افتاد. و به همين جهت است كه واقعة ظهور را «بغتة» يا ناگهاني خوانده‌اند.

 وضعيت ايران در آستانة ظهور چگونه است وl ايرانيان چه نقشي در آن زمان و پس از ظهور خواهند داشت؟
 در زمان
¡ ائمه(ع) از ايرانيان با عنوان عجم‌ها ياد مي‌شد كه در نقشه‌هاي قديمي چاپ تركيه و ديگر كشورها ايران را با استناد به همين مطلب عجمستان مي‌خواندند. عجم يعني غير عرب. ولي عموماً براي ايران از اين واژه استفاده شده و براي ديگر اقوام كمتر اين واژه را به كار برده‌اند.
روايتي را فقط از ابن عربي ديده‌ام كه گفته اصحاب حضرت فقط عجم‌ها هستند و حتي يك نفر عرب هم در ميان آن‌ها يافته نمي‌شود. البته روايات و احاديث فراواني داريم كه مي‌گويند تعداد عرب‌ها در آن روز بسيار كم است ولي با آن تعبير فقط همان يك روايت موجود است. با توجه به رواياتي كه تعداد زيادي از اصحاب پيامبر(ص) و حضرت علي و ديگر ائمه(ع)؛ نظير سلمان، ابوذر، ابودجانه، عمار، مقداد و زراره را در زمرة اصحاب حضرت مهدي(ع) برشمرده‌اند، نمي‌توانيم به آن روايت خيلي اعتماد كنيم.
آنچه مسلم است اين‌كه در ميان ياران حضرت مهدي(ع) تعداد زيادي ايراني وجود دارد. در حديث آمده كه در كوفه چادرها را برپا مي‌كنند و عجم‌ها قرآن را به مردم مي‌آموزند.
ايرانيان پس از اسلام در ادبيات، حديث و تاريخ اسلام نقش چشم‌گيري داشته‌اند. جالب است بدانيد مؤلفان صحاح سته اكثراً ايراني هستند. البته در ميان اصحاب ائمه(ع) هم تعدادشان بسيار زياد بوده است. ولي آنچه به نقش ايرانيان در آستانة ظهور مربوط مي‌شود، مسئلة خراساني، حسني، مروزي و امثال آن‌هاست كه مثلاً حضرت گنج‌هايي در طالقان دارند كه اين گنج از جنس طلا و نقره نيست بلكه كساني هستند كه آن حضرت را به حق شناخته‌اند و جزو ياوران ايشان خواهند بود. خلاصه اين كه ايرانيان در جريان ظهور نقش دارند ولي تعدادش به آن بستگي دارد كه چه قدرش را ما بپذيريم.

 گفته شده بعضي از شخصيت‌هاي بزرگ و خواص مثلl آيت‌الله بهجت زمان ظهور را مي‌دانند و تنها عوام مردم هستند كه نمي‌دانند ظهور چه زماني اتفاق خواهد افتاد. آيا اين مطلب صحت دارد؟
 مسلماً نه. در مورد
¡ آيت‌الله بهجت دروغ‌هاي بسياري ساخته و نقل مي‌كنند. مثلاً ايشان رسمشان بر اين است كه وقتي اذان را گفتند چه وضو داشته باشند چه نه، مجدداً وضو مي‌گيرند. به همين جهت حدود بيست دقيقه بعد از اذان به مسجد مي‌آيند و نماز را اقامه مي‌كنند حالا از اين ماجرا آمده‌اند و اين دروغ را ساخته‌اند كه آيت‌الله بهجت هر روز بعد از اذان نمازش را به حضرت بقيةالله(ع) اقتدا مي‌كنند و بعد از آن به مسجد مي‌آيند و دوباره نماز مي‌خوانند.
مگر كسي كه نمازش را به حضرت اقتدا كرده مي‌تواند دوباره همان نماز را اعاده كند. هر بار كه خدمت آقازادة ايشان، علي آقا، مي‌رسيم اين مطالب را تكذيب مي‌كنند.
يكي ديگر از دروغ‌ها هم اين است كه مي‌گويند روزي ايشان در نماز افتادند و غش كردند. بعد از اين كه روي ايشان آب ريختند و ايشان را به هوش آوردند، از علت بي‌هوشي پرسيدند. آيت‌الله بهجت فرمودند كه قاتل امام زمان(ع) به دنيا آمد. آخر آقا بقيةالله(ع) كه قاتل ندارند و ايشان به مرگ طبيعي از دنيا خواهند رفت. روايت «ما منّا الامسموم او مقتول: همة ما (ائمه) يا مسموم يا كشته مي‌شويم» كه در عيون اخبار الرضا(ع) آمده، هم سند ندارد و هم شامل حضرت مهدي(ع) نمي‌شود. وقتي حضرت جهان را پر از عدل و داد مي‌كند به طوري كه از همه جا بانگ توحيد شنيده مي‌شود، چطور ممكن است يك نفر فاسد پيدا شود آن هم تا جايي كه قاتل آن حضرت باشد؟
اين حرف‌ها از كارخانه‌هاي دروغ‌سازي درآمده كه زني به نام سعيده كه ريش دارد از پشت‌بام سنگ آسيابي را روي سر حضرت مي‌اندازد و ايشان را شهيد مي‌كند. مگر الآن در خانة كسي سنگ آسياب هست كه در دوران حضرت باشد. و مثلاً كسي در خانه‌اش از آن استفاده بكند و بخواهد با كوبيدن چنين سنگي به آن سنگيني بر سر حضرت ايشان را شهيد كند. اين دروغ را به آيت‌الله بهجت هم نسبت مي‌دهند.

 لطفاًl دربارة دجال و دابةالارض توضيح مختصري بفرماييد.
 مسئلة «دابةالارض»
¡ به علائم ظهور مربوط نمي‌شود و جزء «اشراط الساعة» و علائم قيامت است كه در عالم رجعت به وقوع مي‌پيوندد.
اشراط الساعة يا علائم قيامت دو دسته‌اند: دسته‌اي پيش از ظهور حضرت مهدي(ع) اتفاق مي‌افتند و دسته‌اي پيش از وقوع قيامت. اين تعبير را بيشتر اهل سنت به كار مي‌برند. منظور از دابة الارض حضرت علي(ع) است كه پيش از قيامت مجدداً به زمين باز مي‌گردند.
دابة الارض، دخان، طلوع شمس از مغرب همگي جزء اشراط الساعة هستند.
دربارة دجال هم مسلم اين است كه جزء علائم حتمي نيست و اين كه در برخي كتاب‌ها آمده تمام روايات آن دروغ است واقعاً جسارت بزرگي بوده كه مؤلف نموده است. در چاپ جديد كتاب ارزشمند منتخب الاثر نوشتة آيت‌الله صافي گلپايگاني كه جامع‌ترين اثر دربارة آقا بقيةالله(ع) به شمار مي‌آيد احاديث دجال را به چند دستة ساختگي، مشكوك و صحيح دسته‌بندي كرده‌اند.
دجال يكي معتقدات مسلم اهل سنت است كه ما هم بدان اعتقاد داريم و مي‌گوييم كه او خواهد آمد ولي نه به آن شدت. روايات فراواني داريم كه مي‌گويند دجال مي‌آيد و حضرت مهدي(ع) به حضرت مسيح(ع) دستور مي‌دهند كه او را بكشد و در بعضي هم اين تعبير آمده كه آن حضرت خودشان او را در باب اللّد در فلسطين اشغالي مي‌كشند.

 چطور مي‌توان همة اينl احاديث را با مسائل روز تطبيق داد؟ جرا بايد از چنين تعبيرات غيرقابل فهمي براي بيان مسائل استفاده شود كه مثلاً به موشك بگويند مارهاي بالدار؟!
 شما
¡ نگاه كنيد اگر ما به 12، 13 قرن قبل برگرديم و بخواهيم دربارة موشك صحبت كنيم چه تعبيري بايد به كار ببريم؟ آيا بهتر از تعبير مار بالدار وجود دارد به خصوص كه اصلاً اين تشبيه با نوع شليك موشك خوانايي و تطابق قابل توجهي دارد. يا تعبير سوار شدن آهن روي آهن براي قطار و چيزهايي از اين دست همه مناسب آن مقطع زماني است به خصوص براي وقتي كه مخاطب هيچ تصوري از آنچه شما مي‌خواهيد بيان كنيد نداشته باشد.

 شما فرموديد ظهور امام زمان(ع) قطعاً در بيست و سوم ماه رمضانl اتفاق مي‌افتد. آيا اين سخن مصداق توقيت و تعيين وقت براي ظهور نيست؟
 خير، چون اولاً سالي براي آن تعيين نشده و ثانياً آن را معصوم(ع)
¡ فرموده‌اند. امام(ع) قسم مي‌خوردند كه حكومت او حتي هشت ماه و يك روز طول نمي‌كشد. البته اين را هم بگويم كه سفياني بعد از پنج سال درگيري بر پنج منطقه و يا سه كشور سوريه، اردن و فلسطين مسلط مي‌شود. بعد از اين ماجراها در بيست و سوم ماه رمضان حضرت ظهور مي‌كنند. اين روايت را شيخ طوسي، شيخ مفيد، شيخ طبرسي، مرحوم فضل بن شاذان نقل كرده‌اند و سند آن صحيح است.

 در روايات آمده كه مؤمنانl در زمان ظهور عقل‌هايشان كامل مي‌شود در حالي كه الآن مشتاقان ظهور و افرادي كه دوست دارند از منتظران و مؤمنان  باشند، دچار خطا و گناه ناشي از درك نكردن و نفهميدن مي‌شوند و در واقع همين گناهان آن‌ها را از ايمان دور مي‌كند. در اين باره چه بايد كرد و علاوه بر آن چه كنيم كه با وجود اين عدم ادراك‌ها دچار خطا نشويم؟
 در زمان ظهور عقل‌ها كمال فوق‌العاده‌اي پيدا مي‌كند ولي الآن،
¡ مرتبه پايين‌تر آن را مي‌توانيم مشاهده كنيم. بچه‌هاي الآن گاهي در حد افراد 30، 40 سالة حدود پنجاه سال پيش خيلي از مسائل را درك مي‌كنند. اگر در قديم ما فقط يك ابن سينا داشتيم الآن فراوانند بچه‌هاي پنج ساله‌اي كه حافظ كل قرآن هستند يا كودكان 5/3 ساله‌اي داريم كه عمده و يا كل قرآن را از بر دارند و كسي هم در دنيا منكر اين مطلب نيست. اين رشد عقلي را ما در شرايط كنوني مي‌توانيم احساس كنيم ولي بعد از ظهور، رشد هر كس بيش از چهل برابر خواهد بود. تعبير يك شبه از بنده بود والا در روايت آمده حضرت دست با‌بركت خود را بر سر شيعيان مي‌كشند و به واسطة آن عقل‌هاي مردم كامل مي‌شود.
نكتة دوم اين كه ما الآن خيلي از نيك و بدها را مي‌فهميم و مي‌دانيم كه خداوند از رگ گردن به ما نزديك‌تر است ولي باز با اين حال گناه مي‌كنيم اين امر ناشي از هواي نفس ماست و مسائل ديگري كه سواي تشخيص ندادن ما را به گناه سوق مي‌دهند.
حضرت مشغول توصيف دورة پيش از امام زمان(ع) بودند كه صدها نفر مدعي امامت مي‌شوند راوي شروع كرد به گريه كردن و به حضرت عرضه داشت كه براي مردم اين دوره گريه مي‌كنم. حضرت به روزنه‌اي اشاره كردند كه آفتاب از آن به درون مي‌تابيد و فرمودند: امر ما از اين آفتاب روشن‌تر است.
يك نفر از آقا بقيةالله(ع) پرسيد من چه كنم؟ حضرت فرمودند: كار امام زمان(ع) را بكن. يعني شما هر كاري خواستيد انجام دهيد، ببينيد اگر امام(ع) آن‌جا بود چه مي‌كرد.
آيا ما شك داريم كه خيلي از كارها و گناهان ما را حضرت انجام نمي‌دهند؟ پس چرا باز هم ما آن‌ها را مرتكب مي‌شويم؟

 شما فرموديد كه ظهور ناگهاني اتفاقl مي‌افتد و در شرايطي كه مردم فكر مي‌كنند مثلاً قرار است صد يا هزار سال بعد اتفاق بيفتد. ما كه الآن با توجه و در نظر داشتن علايم و نشانه‌ها چشم انتظار ظهور هستيم آيا خلاف اين رويه عمل مي‌كنيم؟
 خير، به هيچ وجه اين طور نيست منظور
¡ از «بغتة» كه ما گفتيم، يك حادثة غيرمنتظره است. شما الآن اگر از مردم بپرسيد امام زمان(ع) كي ظهور مي‌كنند يك دستة معدودي ممكن است جواب بدهند هيچ وقت و اصلاً منكر آن بشوند و در مقابل دستة ديگري هم بگويند شايد فردا، شايد دو، سه روزبعد و تا اين حد آماده ظهور باشند. به هر حال شيعه با اميد زنده بوده است.
از آن جا كه ما با مطالبي سر و كار داريم كه جنبة اعتقادي دارند، مرتب آن‌ها را با مراجع هماهنگ مي‌كنيم، يكي از مسائلي كه به برخي مراجع عرض كرده‌ام و پسنديده‌اند اين است كه اگر امام زمان(ع) از زمان ظهورشان خبر داشتند و مي‌دانستند كه قرار است بيش از هزار سال غيبتشان طول بكشد، حتي اگر دلشان از پولاد بود باز اين دل آب مي‌شد. به عبارت ديگر خود حضرت هم زمان ظهورشان را نمي‌دانند. ما چون اميدواريم كه همچنان زنده هستيم هزاران كار را شروع مي‌كنيم. اگر دكترها به كسي بگويند كه تو سرطان داري و زنده نمي‌ماني آيا باز هم همين طور عمل خواهد كرد؟ ما با اين اميد زنده هستيم و از خدا بخواهيم كه اين اميد را به تحقق برساند ان‌شاءالله.

 مي‌گويند بهl تأخير افتادن ظهور به اين علت است كه هنوز تعداد 313 يار مخلص آن حضرت كامل نشده است؛ نظر شما در اين رابطه چيست؟
 در برخي احاديث به اين معنا اشاره
¡ شده مثلاً درماجراي جزيره خضرا، سيد شمس‌الدين مي‌گويد از اين تعداد 300 نفر آماده‌اند و 13 تاي ديگر هنوز زنده مانده‌اند و معناي اين حديث اين نيست كه تا 313 يار حضرت كامل شد ايشان ظهور مي‌كنند به علاوه كه ما در اين گونه احاديث توقف كرده‌ايم كه آيا صحيح است يا خير، چون خود ائمه(ع) به ما ياد داده‌اند و راهنمايي كرده‌اند كه اگر ما احساس اضطرار بكنيم و همه با هم متضرعانه دست به سوي خدا بلند كنيم و از او ظهور حضرت را طلب نماييم قطعاً اين واقعه اتفاق مي‌افتد. روايت شده كه بني‌اسراييل با دعا و تضرع 170 سال عقابشان كم شد و شما هم با دعا و تضرع مي‌توانيد مدت غيبت امام زمان(ع) را كم كنيد. اصلاً علت اساسي تأخير در ظهور حضرت گناهان ماست و ما با تقوا و دعا مي‌توانيم ظهور را جلو بيندازيم.

 در نشستl قبلي حجت‌الاسلام كوراني فرمودند: منظور از بعضي از تعابيري كه در روايات آمده؛ نظير سوار شدن بر ابرها و امثال آن تكنولوژي امروزي نيست و همگي جزء معجزات امام(ع) هستند. دربارة جنگ كردن با شمشير و اين موضوع نظر شما چيست؟
 آنچه
¡ دربارة عصر ظهور به مارسيده اين است كه در آن دوران هيچ نابينايي روي زمين باقي نمي‌ماند. بعضي از ياران حضرت سوار ابرها مي‌شوند و صحبت ايشان را همة دنيا مي‌شنوند. قدر مسلم اين روايات همان چيزي است كه بيان شده ولي اين كه آيا علم بشري اين قدر پيشرفت مي‌كند و مثلاً ياران با بالگرد و هواپيما جابه‌جا مي‌شوند و صحبت‌هاي حضرت به وسيلة ماهواره و وسايلي از اين دست مخابره مي‌شود و يا اين كه معجزه ايشان است در روايات بيان نشده و ما نمي‌توانيم نظر قطعي بدهيم. البته بعضي جاها مسلماً معجزه و امري خارق‌العاده است؛ مثلاً دربارة بانگ آسماني گفته شده كه همه آن را مي‌شنوند، خوابيده بيدار مي‌شود فرد نشسته مي‌ايستد و... در صورتي كه اگر بنا باشد اين مطلب با ماهواره مخابره شود لازم است من، بيدار و در مقابل دستگاه نشسته باشم و در غير اين صورت ممكن نيست مطلب را دريافت كنم.
دربارة شمشير هم بايد خدمتتان عرض كنم استفاده از وسايل كشتار جمعي با اصل هدايت مردم سازگار نيست و حضرت مسلماً از اين وسايل استفاده نمي‌كنند. ولي اين كه چطور اين وسايل خنثي مي‌شوند به هر حال الآن هر سلاحي كه ساخته مي‌شود بلافاصله بعدش خنثي كنندة آن را هم مي‌سازند طبيعتاً حضرت هم اين دانش را دارند و هم دانش مافوق آن را و به همين جهت به راحتي مي‌توانند همه اين سلاح‌ها را خنثي كننند. در آية «واعدّوا لهم ما استطعتم من قوّة...؛ و هرچه در توان داريد، از نيرو و اسب‌هاي آماده بسيج كنيد.»4 منظور هر نوع سلاحي است كه بتوان با آن در مقابل كفار و مشركان ايستاد ولي در مورد آقا بقيةالله(ع) اين نيرو فقط شامل شمشير مي‌شود و هر كس بناست كشته شود با شمشير مي‌ميرد. خيلي از بزرگان فرموده‌اند اين شمشير نمادين است و حضرت از آن استفاده نمي‌كند ما هم معتقديم كه نمادين است ولي در عين حال از آن وسايل هم استفاده نمي‌كنند.


پي‌نوشت‌ها:
1. سورة مائده (5)، آية 64.
2. به عبارت ديگر بهتر است بگوييم قطعيتي كه در روايات براي علائم حتمي بيان شده ناشي از علم معصومين(ع) به خواست و مشيت الهي است و يقين آن‌ها ناشي از علم به لوح محفوظ است و آنچه كه احتمال بداء در آن وجود دارد مواردي است كه در لوح محو و اثبات مندرج گشته‌اند.
3. سورة انعام (6)، آية 121.
4. سورة انفال (8)، آية 60: و هرچه در توان داريد از نيرو و اسب‌هاي آماده بسيج كنيد...


ماهنامه موعود شماره 70
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 11:7 توسط دلسوختگان اهل بییت(ع) |

روزها رازهايي در سينه دارند كه تقديم روشن بينان مي شود. آنهايي كه چشم هاي خود را به روشنايي مي بندند توانايي نگريستن به خورشيد بر آمده روز را ندارند. رازدانان روزها  از حادثه ها عبرت مي آموزند و بر واقعه ها با ديده تعبير مي نگرند، آيات نيك را شاكرند و بر نشانه هاي هيبت و عسرت صابر. زيرا شكر به فراخي و صبر به تنگي نشان خردمندي است. عاشورا، دهم ماه محرم، روز پيروزي خون بر شمشير است. غلبه فرياد مظلوم بر عربده كشي ظالم تا بن دندان مسلح پيروزي و نصرتي كه هلهله كنان كوفي و شامي آن را با چشمان بسته به آفتاب خود نديدند و از بالاي نيزه بردن آفتاب شادمان و خرسند شدند، در حالي كه نمي دانستند با خود رايت پيروزي حسين شهيد (ع) را به دوش مي كشند و با هلهله خويش كوس رسوايي خود را بر كوي و برزن مي زنند. امروز، تاريخ پيروزي حسين بن علي (ع) را به گواهي نشسته است، پيروزيي كه از بستر جهاد و متن خون شكوفا شد و آرمانهاي والاي او را با جريان تاريخ نسل به نسل بشري واگويه كرد.
حماسه‌ي عاشورا
سرفصل عشق و شور و عرفان بزرگ مردان الهي و نشان آفرينش عزت و اقتدار و آرمان گرايي بزرگ زناني است كه حيات اسلام ناب محمدي (ص) و آزادگي و آزادي را امداد جاودانه پايمردي و استقامت خود ساخته اند، نهضت حسيني و انقلاب فياض و جوشان عاشورا يك بعثت بدون وحي و شكفتن گلبانگ توحيد در چكاچك شمشير بر بلنداي سر نيزه هاست، ‌كربلا عرصه انفجار نور و ظهور حماسه از يك سو و تبلور قساوت و حد اعلاي فاجعه از طرف ديگر است و نينوا سرزميني بي مانند براي نمايش تمامي عشق بر پرده هستي است،‌ واضح است كه دايره آفرينش را بي كربلا وجودي نيست منظومه معارف عارفان و سير سالكان الي الله و جهاد مجاهدين في الله و مجاهده عالمان في سبيل الله را بي حسين (ع) و زينب در باغ خاطر نمي توان گذراند. به راستي اگر معمار ازل در خزانه خارج از وصف آفرينش، گوهري چون حسين (ع) و مرواريدي چون زينب (س) نداشت، كار كدامين نبي به كمال مي رسيد و راه كدامين رسول به نهايت پيوند مي خورد؟ حسين و عاشورا و زينب ناموس دهر و باعث بقاي هستي و تداوم راه پاكان و صالحان براي هميشه تاريخ بشر هستند، از پيامبران اولوالعزم تا مردمان عادي همه در جستجو و رهپوي مردان و زنان روزگار و سرزميني هستند كه پرچم هدايتشان در دستهاي استوار زينب (س) و نهال آرزويشان در چشمه سار هميشه جوشان حسين (ع) استقرار يافته و نور خود را در چهره‌ي گلگون عاشورا به نظاره مي نشينند.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 22:53 توسط دلسوختگان اهل بییت(ع) |