تبليغاتX
دسا - مسیح کردستان(شهیدبروجردی)
مقاله فرزند شهید سرلشکر بروجردی :
ما خط شکنان جبهه ایثاریم ترکش خور غم از آتش دیداریم
تا پاتک باطل نزند ضربه به ما در برج نگهبانی حق بیداریم
بسم الله الرحمن الرحیم
لاحول ولاقوه الا بالله العلی العظیم.
سلام من به مسیح کردستان، به منجی کردستان، به شهیدی که آوای ملکوتیش هنوز هم در کوه‌های سر به فلک کشیده و کوچه‌های غریب کردستان طنین‌انداز است. پدرجان تو را بهشتی سپاه نام نهاده اند. هرچند که با تو نبوده‌ام ولی تو را مظلومیت شناختم. مظلومیتی که بوی غربت می‌دهد و شاید علت این همه مظلومیت را بتوان در کردستان و مردمان مظلومش جستجو کرد. سالهاست که یارانت همه از تو می‌گویند، از بزرگی تو، از اخلاص تو، از ایمان تو، امروز حتی سنگ‌ها هم از تو می‌گویند. شاید آنها همه نغمه‌های عارفانه جویبار را شنیده باشند. جویباری که در گذر تاریخ بود. من امروز پس از چهارده سال با دیدن گوشه‌ای از آینه تمام نمای اخلاص تو به بزرگی تو پی برده‌ام. چرا که امروز دنیا را برای تو کوچک می‌یابم و ایمان دارم که شهادت با تمام ابعادش در مقابل عظمت تو ناچیز است. امروز عاشقان، حسرت دنیای شما را می‌خورند. دنیایی که دنیای عشق است. عشقی که بوی معرفت، بوی خون، بوی ایثار و بوی شهادت می‌دهد. پدرجالن تو عشق را برای من تفسیر کردی، تو اخلاص را برای من ترسیم کردی، گفتی که دل فقط خانه خداست. پدرجان به حقیقت، تو در زندگی برای من بهترین استاد بوده‌ای. استادی که به من بهترین درس‌های زندگی را داده است. استادی که مرا در مکتب شهادت تربیت کرده است. پدرجان می‌خواهم از تو بگویم ولی زبانم قاصر است. دعا کن خدای متعال به من لسانی برنده‌تر از شمشیر عنایت فرماید تا با آن بتوانم تمام پرده‌های نفاق را پاره کنم. ای استاد مهربانم، من پیام‌آور خون شما شهدای انقلاب هستم. پیام‌آور خون سی‌وشش هزار شهید استان تهران؛ همان بسیجیان پابرهنه، همانهایی که با نثار خون پاک خود درخت انقلاب را آبیاری کرده‌اند. همان عاشقانی که با نثار خون پاک خود اسلامی تازه را به ما هدیه‌ کرده‌اند. آنهایی که قلبشان به عشق امام می‌تپید. ای استاد مهربانم تو به من درس ولایت دادی. تو به من درس‌های زندگی دادی ولی افسوس که قلب من تحمل شنیدن درس‌های ملکوتی تو را ندارد. پدرجان دعا کن درب شهادت باز شود. چراکه همه آنهایی که زمانی شیر میدان‌های نبرد و پیر جبهه‌های جنگ بوده‌اند از خدا طلب ادامه راه تو را می‌کنند. پدرجان نام تو تا ابد در صفحه خونبار تاریخ انقلاب زنده است و هنوز هم کردستان مردمان مظلومش با دم مسیحایی تو زنده‌اند هنوز هم لبخندهای عرفانی تو بر دل‌های سخت سنگ‌ها نقش بسته است. آری هنوز هم لبخندهای عرفانی تو بر دل‌های سخت سنگ‌ها نقش بسته است. آری هنوز هم کردستان بودی تو را می‌دهد؛ بوی مظلومیت تو، بوی غربت تو، بوی اخلاق تو و من امروز افتخار می‌کنم که فرزند مسیح کردستان هستم.


مقاله سردار هاشمی درباره شهید بروجردی:
پس از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی و چند روز پس از شروع غائله کردستان با تنی چند از دوستان وارد کرمانشاه شدیم. اخبار درگیری در منطقه کردستان و نواحی اورامانات بویژه شهرسان پاوه سینه به سینه ردوبدل و از طریق رادیو پیگیری می‌شد. تصور ما این بود که چند روزی در آنجا می‌مانیم و ماجرا تمام می‌شود و به تهران برمی‌گردیم. در محیطی که بعدها به نام ستاد پشتیبانی منطقه 7 نامگذاری شد، با دوستان در حال قدم زدن بودیم. شخصی با لباس سپاه، پوتین پوشیده، مرتب با قامتی رشید، چهره‌ای نورانی با موی سر و محاسنی نسبتاً بلند و کمی خاک‌آلوده وارد شد. قبل از اینکه ما او را ببینیم، دیگران به دور او حلقه زده‌ بودند. ما هم آن حلقه را فشرده‌تر کردیم. آن مرد در میان آن حلقه پر از احساسات کسی به جز محمد بروجردی نبود. او با آشنا و غریبه روبوسی و خوش و بش کرد. گویی با همه از سال‌ها قبل آشنا بود. ما هم که به او سلام کردیم، یک یک را در آغوش گرفت و احوالپرسی گرمی کرد.
مدت زمانی در محوطه با بعضی از دره‌های فرماندهی قدم زنان درباره مشکلات منطقه صحبت کرد. نگاه تازه واردان به هر طرف که می‌رفت او را تعقیب می‌کرد و هر لحظه که می‌گذشت بیشتر مجذوب او می‌شدند.
نمی‌دانم این تعبیر از چه کسی است، متعلق به هرکس هست، بسیار زیبا گفته است که «او مانند عیسی مسیح بود». احساس ما این بود که عرصه‌های ایمان و عمل صالح در وجودش موج می‌زد.
آنقدر جذابیت او فوق‌العده بود که بعدها در مقابل سؤال (چه عاملی بیش از هر چیز شما را تحت‌تأثیر قرار داد تا در کردستان محروم خدمت کنید؟) می‌گفتیم، وجود پرمعنویت و شخصیت برجسته‌ای مانند محمد بروجری، نمی‌دانستیم او را چگونه ارزیابی کنیم؟ گاهی وقتها در زندگی انسان اتفاق می‌افتد که در اولین دیدار با کسی شیفته اخلاق و رفتار آن فرد می‌گردد و یا بالاتر بگویم آدمی احساس می‌کند عاشق اوست، بدون اینکه در گذشته با آن شخص کوچکترین سابقه‌ای داشته باشد و شهید بروجردی از این نمونه اشخاص بود، معیارهای او در مورد فضایل افراد معمولی در حد خارق‌العاده‌ای زیاد بود. می‌توان از او به عنوان جاذبترین فرمانده سپاه نام برد.
زمانی که فرمانده غرب شد، کردستان در کوران اشغال مخالفان و معاندان و گروه‌کهای مسلح علیه نظام به سر می‌برد. موقعیت سراسر آشفته کردستان می‌توانست هر انسان مقتدری را از پای درآورد و او معجزه‌اسا با پایمردی و مقاومت وصف‌ناپذیری هم خود ایستادگی کرد و هم دیگران به واسطه این اسطوره ایمان و تقوی ایستادند و منطقه را با مشقت فراوان از لوث وجود ضد انقلاب پاک کردند.
کردستان، وضعیت حساس و وخیم خود را می‌گذراند. هر روز شاهد اعلام موجودیت یک گروه مسلح و مخالف نظام نوپای جمهوری اسلامی بودیم. حمایت‌های استکبار جهانی و غرب از این گروهک‌ها، ائتلاف آنها در مقاطع مختلف و تشکیل جبهه واحد در مقابل نظام اسلامی، بازیچه قراردادن نظریات روحانیون اهل تسنن و تحمیل آن بر مردم مظلوم کرد در جهت کسب اهداف شوم خود با نقاب‌های شوم چپ و راست و تشکیل احزاب مختلف مانند حزب دمکرات، کومله، خبات و گروهک‌های هاجر مدعی حکومت‌های کمونیستی و دمکراتیک با نامه‌های راه کارگر، رنجبران، آهنگر، چلنگر، لیبرال و سازمان منافقین با چهره‌های خشن و نفاق، و صدها چهره آشکار و پنهان، که هر کدام جداگانه شعار فریبنده خودمختاری و کردستان آزاد را سرلوحه فعالیت خود قرار داده و به اصطلاح مبارزات خود را بر این اساس پایه‌گذاری کرده بودند. در برابر ما صف‌آرایی کردند. هیچ روزی را در کردسان بدون حادثه مهم نمی‌گذراندیم، مین‌گذاری ، راهبندان، آدم‌ربایی، حمله به شهر و روستا و پایگاه‌های نظامی، غارت پادگان‌های ارتش، سازمان‌ها، ادارات و اساساً هیچ مقطعه بدون تقدیم عزیزی و شهدای والامقامی در این مسیر، چه از مردم بودمی کردستان و یا عزیزان مهاجر فی‌سبیل‌الله از اقصی نقاط کشور بر ما نمی‌گذشت.
گروه‌های سرکوبگر ضدانقلاب سر برآورده بعد از پیدایش هر انقلابی، عرصه را برای مردم به گونه‌ای تنگ کرده بودند که وقتی در شهرهای کردستان قدم می‌زدی، فراگیری دلمردگی مردم، افسردگی، بی‌روح بودن و تا حد پریشانی فرسوده‌شدن مردم کرد را در رویارویی با فشارهای ضدانقلاب بی رحم احساس می‌کردی.
مجموعاً عملکرد گروهک‌ها زمینه تجزیه کردستان از ایران اسلامی را برای استکبار جهانی فراهم ساخته بود. هر روز دامنه این بحران توسط استکبار غرب وسیعتر می‌شد. در برابر چنین بحران وسیعی شهید بروجردی اعتقاد داشت که آنچه از عهده هرکس ساخته است باید به نفع مردم کردستان خالصانه انجام دهد و خود او از این اعتقاد چیزی کم نمی‌گذاشت. او از ضربه ویرانگری که غائله کردستان بر پیکره جمهوری اسلامی وارد کرده بود آگاه بود و واقعگرایانه حرکت می‌کند و به عنوان فرمانده ارشد منطقه‌ای که نسل‌ها قربانی سلطه خان‌های جاه‌طلب بود با آنها همدردی می‌کرد و برای انزجار از دخالت گروهک‌ها در مسائل داخلی مردم کردستان حساسیت خاصی از خود نشان می‌داد. او گامهای پرشوری برای اصلاح آن منطقه برداشت. بروجردی یکی از مهمترین فرماندهان عصر انقلاب ماست.
موفقیت‌های شگفت‌آور در برابر بحران وسیعی که استکبار در منطقه به وجود آورده بود ناشی از صبر و حلم و توانایی‌های خارق‌العاده شهید بروجردی بود. درباره مسائل کردستان موضعی سخت و منطقی داشت و تحمل هرگونه رنج و مشقت را در این مسیر بر خود هموار کرده بود. با قدرت از نظریات خود که مطمئناً ولایتی بود، دفاع می‌کرد. او مقتدر و فوق‌العاده متواضعانه و باهوش بود. همه برادران سپاه و ارتش به او احترام می‌گذاشتند. ابتکار عمل‌های مثبت او در جهت امنیت واقعی منطقه، رشد حرکت وسیع ضدانقلاب مسلح را کند می‌کرد. عمده‌ترین ابتکار عمل او در برابر ده ها گروهک‌ مسلح، که بحرانی عظیم در جهت تضعیف حکومت مرکزی و نهایتاً براندازی را هدایت می‌کردند، تأسیس سازمان پیشمرگان کرد مسلمان بود که با سازماندهی آنها توانست صف مردم را از صف ضد انقلاب جدا، و با آنها به مصداق بارز «اشداء علی الکفار رحماء بینهم» برخورد کند.
عامل قدرت نظامی او در منطقه رفتار و اخلاق نیک او بود. با اراده‌ای آهنین و مدیریتی کم نظیر نه تنها توان رزمی موجود در بخش وسیعی از منطقه را مبدل به توان رزمی سازمان یافته کرد، بلکه طراح سیاست‌های فرهنگی نیز بود. درست است که بروجردی با چهره نظامی وارد منطقه شد ولی لزوم استقرار امنیت را صرفاً نظامی نمی دید و به لحاظ احترامی که برای مردم کرد قائل بود به فکر رفاه و امنیت آنان بود از راه‌های سیاسی و فرهنگی نقش‌آفرینی می‌کرد.
بروجردی هوشیارانه متوجه ضرورت تحول فرهنگی در منطقه بحرانزده کردستان بود و تفکرات تازه‌ای را سرسختانه در مردم و نیروهای خودی تبلیغ می‌کرد و برای ایجاد تحول پایه‌های آن سامان در بعد فرهنگی نسل تازه‌ای از فرماندهان جوانتر را پرورش داد تا بعد از او مسئولیت بپذیرند و دیدگاه‌های روشن جمهوری اسلامی ایران را تحت رهبری‌های امام خمینی(ره) پیاده کنند. شاید باور نداشته باشید بیشتر جلسات او در تدابیر امنیت منطقه درباره مسائل فرهنگی دور می‌زد. علاقه‌مند بود در سایه وحدت اسلامی، مردم کرد به رفاه عظیم اجتماعی برسند و مردم کردستان به تفکرات صادقانه و مخلصانه این سرباز فداکار امام زمان (عج) پی برده و صمیمانه به او علاقه‌مند بودند. او نیز پیوندی قلبی و عمیقی با مردم مستضعف کرد داشت. آنقدر شوق دیدار مردم کردستان را داشت که وقتی منطقه را برای شرکت در جلسات و سمینار ترک می‌کرد، زودتر از همه فرماندهان به حوزه مأموریت خود باز می‌گشت. گویا هیچ‌وقت علاقه‌مند نبود در هیچ وضعیتی کردستان را ترک کند.
او هدایتگری بود که در بالابردن سطح دانش و بینش با فرماندهان زیر دست عمیقاً ممتاز عمل می‌کرد اگرچه در غالب و چهارچوب خاصی نبود، ولی شیوه‌ای عمل می‌کرد؛ که می‌توان گفت نبوغی تشکل یافته و یا بهتر بگویم هنرمندانه. به همین دلیل او موفقترین فرماندهی بود که توانست فرماندهان لایقی برای سپاه اسلام تربیت کند؛ اگر چه شهادت زودرس او مهلت نداد تا فضیلت‌های برجسته‌اش بیشتر برای آیندگان، تاریخ‌ساز شود اما عمر کوتاه و فوق‌العاده پربرکتش نتیجه بخش، نقش‌آفرینی عمده او در رشد و پویا کردن منطه بزرگ کردستان و هدایت جنگ هشت ساله به وسیله فرماندهان تربیت یافته این مرد بزرگ گردید.
در این بخش از این نوشته، بیان یکی از خاطرات شهید بروجردی، که بیانگر تقوی و استقامت اوست، خالی از لطف نیست. در یکی از روزهای سخت کردستان حدود نیمه‌شب متوجه شدم خودرو شهید بروجردی در پارکینگ ستاد فرماندهی منطقه 7 پارک کرد. من بیدار بودم. وارد راهرو شد. از اتاق بیرون رفتم تا به او سلام کنم و خسته نباشید بگویم. دیدم سر و رویش مانند همیشه خاک آلود است و طبق معمول جواب سلام مرا به گرمی داد. بلافاصله حمام کرد. ساعت حدود یک و نیم شب بود. منتظر ماندم تا از حمام بیرون آمد. گفتم برادر بروجری با بنده فرمایشی ندارید؟ گفت: صبر کن با هم یک دست پینگ‌پنگ بازی کنیم، بعد بخوابیم. گفتم این وقت شب! گفت: چه اشکالی دارد؟ گفتم: خسته‌اید و به استراحت نیاز دارید، گفت: بعد از بازی می‌خوابم. خوب یادم هست که آن شب بازی 18-21 به نفع بروجردی تمام شد. در ورزش هم تبحر لازم را داشت و گاهگاهی که مجال پیدا می‌کرد با تمام مشغله‌ای که داشت به ورزش والیبال و فوتبال هم می‌پرداخت. بعد از بازی پینگ پنگ، آن شب خوابم نبرد. او را در اتاق تعقیب کردم، دیدم، این مرد بزرگ تمام روز را در مأموریت‌های سنگین و جلسات گذرانده و در این ساعت شب به نماز شب ایستاده و با خدای خود راز و نیاز می‌کند. ساعت 5 صبح بیدار شدم برای نماز صبح، متوجه شدم بروجردی نماز صبح را خوانده و ستاد را به قصد مأموریت ترک گفته است.
او از کسانی نبود که زندگی آرام و بدون حادثه‌ای را برگزیند و در هدایت جنگ کردستان همیشه در محاصره بود در اضطراب و خطر. با به کار بردن یک جمله کوتاه و زیبا که تکیه کلامش بود «به لطف خدای بزرگ» موفقیت و پیروزی به دست می‌آورد. در یک جمله باید بگویم وجود و حضور محمد بروجردی در منطقه وسیعی از محرومیت‌های فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و نظامی در واقع بذر معنویت و خدمت در سکوت را در قلمرو فرزندان این آب و خاک رشد داد.
هیچ دگرگونی، اعتقاد او را نسبت به آرمان های انقلاب سست نمی کرد. اگر می‌خواستند از کسی یا گروهی در غیاب آنها حرفی به میان آورند که به شخصیت‌ آنها خدشه‌ای وارد شود بسیار ناراحت می‌شد و قبل از اینکه حرف طرف تمام شود و یا بگذارد نام کسی به میان آید و یا به اصطلاح غیبتی صورت گیرد با لحنی ملایم و تأثیر‌گذار می‌گفت: «برادران سعی نکنید ذهن مرا نسبت به دیگران خراب کنید» و با این جمله زیبا و خداپسندانه در همان لحظه به تمام مشکلات درونی و شخصی پاسداران پایان می‌داد و به احیای نزدیک روابط کاری بین برادران می‌پرداخت.
از دیگر ویژگی‌های ممتاز او می‌توان از قلب رئوف و سرشار از عطوفت حتی نسبت به معاندان با نظام نام برد.
او معمولاً جمعه بعدازظهرها به زندانیان و توابین و گروهک‌های ملحد سرکشی می‌کرد و ساعت‌ها با آنها به صحبت می‌نشست و آنها را هدایت می‌کرد. دوست داشت دعای کمیل را به تنهایی بخواند و زمزمه کند. دیده می‌شد قرآن را در اتاقش به تنهایی باز می کند و دقایق زیادی روی آیات تفکر می کرد. به شعر و شاعری علاقه‌مند بود و اشعار عرفانی زیادی را از مولانا و حافظ و دیگر شعرای بزرگ حفظ بود و در فرصت مناسب به خواندن اشعار نیز می‌پرداخت.
به هیچ وجه و به هیچ عنوان حاضر نمی‌شد برای کسی اسباب زحمت شود. به همین دلیل معمولاً تنها رانندگی می‌کرد و دوستان با خواهش و تمنا از او درخواست می‌کردند با توجه به حجم کارش رانندگی او را به عهده بگیرند و کمتر می‌پذیرفت.
از قرار گرفتن پشت دوربین، مصاحبه و هیاهوی تبلیغاتی بشدت پرهیز می‌کرد تا مبادا خودش مطرح شود و همه افعالش برای خدا و حقیقتاً مصداق کامل حدیث «کونوا دعاه الناس بغیر السنتکم» بود.
شهید بروجردی در پرتو دین اسلام و مکتب ولایت تربیت یافته و در سراسر زندگی مبارزاتیش در تربیت روح و تقویت اراده و تعدیل غرایز و داشتن ایمان و معرفت پرتوفیق و با استقامت بود و زندگی کاملاً زاهدانه و تأثیر گذار بر روح و جان دوستان خود را گذراند. خدایش او را در اعلا علیین با اولیای خود و جد بزرگوارش پیامبر (ص) محشور گردان.
+ نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386ساعت 22:9 توسط دلسوختگان اهل بییت(ع) |